تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
چاك خواهم زدن اين دلقِ ريايى چه كنم * روح را صحبتِ ناجنس عذابى است أليم
[ 360 / 2 ]
نذر و فتوحِ صومعه در وجهِ مىنهيم * دلقِ ريا به آبِ خرابات بر كشيم
[ 368 / 2 ]
ما نگوييم به دو ميل به ناحق نكنيم * جامهء كس سيه و دلقِ خود ازرق نكنيم
[ 371 / 1 ]
گر چه با دلقِ ملمَّع مىِ گلگون عيب است * مكنم عيب كزو رنگِ ريا مىشنوم
[ 373 / 5 ]
گفتم به دلقِ زرق بپوشم نسانِ عشق * غمّاز بود اشك و عيان كرد رازِ من
[ 392 / 6 ]
به زيرِ دلقِ مُلَمَّع كمندها دارند * دراز دستىِ اين كوته آستينان بين
[ 395 / 2 ]
خوش مىكنم به بادهء مشكين مشامِ جان * كز دلق پوشِ صومعه بوىِ ريا شنيد
[ 238 / 5 ]
از دلق پوشِ صومعه نقدِ طلب مجوى * يعنى ز مفلسان سخن كيميا مپرس
[ 264 / 5 ]
تو نازك طبعى و طاقت نيارى * گرانىهاىِ مشتى دلق پوشان
[ 379 / 3 ]
اى كه در دلقِ ملمّع طلبى ذوقِ حضور * چشم سرى عجب از بىخبران مىدارى
[ 441 / 5 ] « مرقّعه ، زينت اولياء خداى - عزّ و جلّ - است . عوام بدان عزيز گردند و خواصّ اندر آن ذليل شوند . عزّ عامّ ، آن بود كه چون بپوشند ، خلقانش بدان حرمت دارند و ذلّ خاصّ ، آن بود كه چون آن بپوشند ، خلق اندر ايشان به چشم عوامّ نگرند و مر ايشان را بدان ملامت كنند . . . مرقّعه ، پيراهن وفاست مر أهل صفا را و لباس سرورست مر أهل غرور را . . . شرط مرقّعات ، آنست كه از براى خفّت و فراغت سازد و چون اصلى بود ، هر كجا پاره شود ،
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى ) — صفحة 196 | سيد محمد دامادى