- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 294
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 47
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 29 و 28
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 79
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 217
مفلاك ؛ تهىدست و درويش باشد . [ فرهنگ اسدى ص 276 چاپ مرحوم عبّاس اقبال ] ، فلك زده و پريشان حال كه اكنون مفلوك در تداول زبان به كار مىرود و اين از اشتقاقات فارسيان است چون فلاكت و نزاكت و . . . [ فرهنگ رشيدى ] اضافه مىكنيم كه در فرهنگ رشيدى « به قسمت است مقادير خلق » [ در ذيل خلق ] و در مجمع الفرس سرورى « به قسمت است مقادير رزق » آورده است .
كلمه « مفلاك » در كتب عربى نيامده و به جاى آن بدين معنى « مفلاق » به كار رفته ، و در شمار بر ساختههاى فارسيان است .
از فلك نحسها بسى بيند * آن كه باشد غنى ، شود مفلاك
[ ابو شكور ، ص 276 لغت فرس اسدى ]
هرزه و مِفلاك بىنياز از تو * با تو برابر كه راز بگشايد
[ ابو شكور ، همان مأخذ ]
افلاك توانگر از ستاره * در جنبِ ستانهء تو مفلاك
[ ديوان سنايى ص 641 - چاپ مظاهر مصفّا ]
چيزى الفنج عزيزا كه چو مِفلاك شوى * خوار گردى برِ خلقان و كم از خاك شوى
الفَنْج : بيندوز [ چاكر على چيره ، حاشيهء فرهنگ اسدى نخجوانى ] [ لغت نامهء دهخدا ]
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 157
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 212