- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 161
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 162
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 292
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 292
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 162
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 221 - اين نحوهء فكر جمال الدّين مغاير با آنچه راست كه گفتهاند : « الدّين عند الدّراهم »
وال ؛ ماهى بزرگى باشد كه كشتى را فرو برد « لغت فرس اسدى » بال ، نام نوعى از ماهى در عربى است و شايد وال مبدل آنست ( فرهنگ نظام ) جمل البحر ،
تا به بحر اندر است وال و نهنگ * تا به گردون براست رأس و ذَنَب
[ فرّخى ]
يكى مرده ماهى همان روزگار * بر افكند موجش به سوىِ كنار
كه گز سيصدى بود بالاىِ او * فزون از چهل بود پهناىِ او
كشيدند از آب اندرون هم گروه * به كشتى به خشكى مران پاره كوه
بسى گوهر و زر بُد او باشته * همه سينهاش عنبر انباشته
دگر هر چه مانْد از بزرگان و خرد * ز بهر خورش پاره كردند و برد
[ اسدى ]
هميدون يكى ماهى ديگرست * كه زين وال تَنْشْ اندكى كمتر است
[ اسدى ]
گر خيالِ تيغِ تو بر بحرِ قلزم بگذرد * گردد اندر بحرِ قُلْزم بىروان أهوالِ وال
[ قطران ]
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 216
- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 216