ز چيست شانه و مسواك ؟ هر دو را بفكن * تمام نيست ده انگشت ، شانه و مسواك ( 122 )
او فناى جسم را براى بقاى روح تجويز كرده و از مرگ نفسانى ، بقاى روحانى را اراده مىكند :
بجان بمير و به دل زنده گرد و دايممان * كه جانِ زندهدلان را ، ز مرگ نايد باك ( 123 )
بمير پيشتر از مرگ تا رسى جايى * كه مرگ نيز نياردت گشت پيرامن ( 124 )
حسن اعتقاد و خداشناسى جمال الدّين موجب گرديده است كه او به أحكام نجومى و تأثير سعد و نحس كواكب در سرنوشت آدمى چندان اعتقادى ندارد و تسليم حكم إلهى است :
چرا حوالت بر چرخ مىكنى به دو نيك * كه كارساز و مدبّر نه انجمند و شِهاب
ز سعد و نحسِ كواكب مدان تو راحت و رنج * كه غرقهاند همه همچو ما در اين گرداب
خداى داند اگر چرخ را به نفع و به ضّر * سبب شناسيم إلّا مسبّبُ الأسباب ( 125 )
مكن بر چرخ نيك و بد حوالت * كه اين از هيچ عاقل نيست زيبا
فلك سرگشته و بىاختيار است * چرا با او همى گيرى محاكا
فلك را بر خلافِ حُكمِ تقدير * به سعد و نحس گشتن نيست يارا
نه فعل چرخ و سعىِ انجم است اين * كه هست اين ، كارِ داناىِ توانا ( 126 )
به كامِ كس نخواهد گشت گردون * كه گردون را به دستِ كس عنان نيست
چه چاره جز رضا دادن به تقدير * چو تقديرِ قضاىِ آسمان نيست ( 127 )
او همچنين معتقد به قسمت است نه به كوشش و تقدير را در سرنوشت آدمى مؤثّر