8 - مبانى دينى و اعتقادى جمال و معارف مذهبى در اشعار او
جمال ، آرامش قلب و به تعبير علماى عرفان و اخلاق « برد يقين » را در تخلّق به معارف مذهبى مىداند :
شو پىِ قرآن و أخبارِ پيمبر گير و رو * تا برون آرد ترا از چند و چون و قيل و قال
عقل ، بهرِ معرفت دان ، شرع از بهرِ وجوب * انبيا ، از بهرِ حجّت ، نقل بهرِ امتثال ( 112 )
او به مسايل شرعى و تكاليف مذهبى با ديد خاصّى مىنگرد و نوعى حقيقت بينى و راى حركات ظاهرى را اراده مىكند . و از عبادت مبتنى بر عادت و عارى از معرفت و تعقّل ، پرهيز دارد :
چيست رَمْىُ الجمار نزدِ خِرَدْ ؟ * نَفْسِ أمّاره سنگسار كنند
چون به موقف رسند از پسِ شوط * سنگ آن راه اشگبار كنند
دستهاىِ نياز وقتِ دعا * راست چون پنجهء چنار كنند ( 113 )
شعر در دست جمال ، به منزلهء سلاحى است كه براى تبليغ عقايد و نشر افكار خود از آن استفاده كرده است . در قصيدهيى به مطلع :
الحذار اى غافلان زين وحشت آباد الحذار * الفرار اى عاقلان زين ديو مردم ، الفرار ( 114 )
كه خود يكى از غرر قصايد زبان فارسى در معانى اخلاقى و مرامى است ، او دنيا را « وحشت آباد » ( 115 ) و نوع انسانى را « ديو مردم » مىنامد و پرهيز و دورى از آنها را تأكيد مىنمايد . در ابتداى قصيده ، از دنيا و مردم آن تصوير سهمگينى از ديدگاه خود ترسيم مىكند و پس از بيان درد ، به ارائهء درمان مىپردازد :
اى عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول * زين هواهاىِ عَفِن وين آبهاىِ ناگوار
عرصهيى نادلگشا و بقعهيى نادلپذير * قرصهيى ناسودمند و شربتى ناسازگار
مرگ در وى حاكم و آفات در وى پادشاه * ظلم در وى قهرمان و فتنه در وى پيشكار
أمن در وى مُستحيل و عدل در وى ناپديد * كام در وى ناروا ، صحّت درو ناپايدار
مهر را خفّاش دشمن ، شمع را پروانه خصم * جهل را در دست تيغ و عقل را در پاى خار