98 . طعام [ الطّعام ]
خوراكيها و غذا
سويد ابن غفله روزى بعد از ظهر موقع صرف غذا حضور على ( ع ) شرفياب شد . گفت ديدم حضرت كنار سفره نشسته . و في يده رغيف ارى قشار الشّعير في وجهه . و نان خشكى در دست آن حضرت است كه سبوسهاى جو در آن آشكار بود . نزد خدمتگزار آن حضرت رفت و گفت : يا فضّة الا تتّقين اللَّه في هذا الشّيخ ؟ الا تنخلون له طعاما ممّا ارى ما فيه من النّخالة ؟ فقالت لقد تقدّم الينا ان لا تنخل له طعاما . چرا مراعات حال اين پيرمرد را نميكنيد ؟ چرا نان از آرد الك نكرده به او ميدهيد كه اين اندازه سبوس دارد ؟ فضه گفت خود آن حضرت دستور داده كه نانش از آرد الك نكرده باشد . سويد مجددا حضور حضرت آمد ، قصهء خود را با فضه بعرض رساند . معلوم شد كه على ( ع ) اين روش را از نبىّ اكرم ( ص ) فراگرفته است و فرمود : بابى و امّى من لم ينخل له طعام . « 1 » پدر و مادرم فداى رهبر بزرگ اسلام باد كه نانش از آرد الك نكرده بود .