* ( 1083 - وفات مرحوم سيد جعفر 27 قزوينى ، ره ) *
وى فرزند مرحوم سيد محمد باقر 26 قزوينى است كه در ( 1246 ج 4 ش 671 ) گذشت .
مرحوم سيد جعفر از مشاهير علماء نجف بوده و آنجا تقدم و رياستى مهم داشته و در اين سال وفات كرده و چند نفر از شعرا براى او مرثيهها گفتند ، چنانكه در « اعيان الشيعة :
جزء 15 جلد 16 » نوشته و در جلد بعد از آن باز وى را ( در ص 97 و 561 ) عنوان كرده و در عنوان اخير فرمايد : از نوابغ زمان و افاضل عصر خود بوده ، چندى در نجف در نزد علما و ادباء آن درس خواند ، و چون بسن كهولت رسيد به قصد سياحت از آن شهر شريف بيرون شده و بمسقط - قاعدهء ولايت عمان - رفت و در نزد امراء آن نهايت تقرب بهم رسانيد ، و چيزى نگذشت كه در آنجا در حدود ( 1265 ) وفات كرد و نعش او را بنجف آورده در نزد پدرش دفن كردند ، و اشعارش در اين سفر تلف شد ، الا اينكه برخى از آنها بازمانده كه اين چند شعر از آن است :
أ تعلم سلمى أى حر تعاتبه * و أى عزيز للهوان تجاذبه
تحذرنى غدر الزمان و بادرت * بأنى الذى مالان للدهر جانبه
تقول تغرب للثراء فلم يضق * على الحر الا بالثواء مذاهبه
أ لست ترى أن المقل من الورى * تضيع معاليه و تبد و معايبه
و أن قليل المال ما بين اهله * سواء له أعداؤه و أقاربه
فلا تخلدن للعجز يوما فانما * أخو العجز ما زالت تذم عواقبه
فشمر و سر شرقا و غربا فقلما * أصاب الغنى من لم تشمر ركائبه
و قم و اختبط جو الفلاة بطمرة * لديها سواء قفره و سباسبه
أ لست من البيت الذى فخرت به * قريش و سارت فى معد مناقبه