در شهادت حضرت ابو الفضل ( ع ) :
روز عاشورا به چشم پر ز خون * مشك بر دوش آمد از شط چون برون
شد بسوى تشنهكامان ره سپر * تيرباران بلا را شد سپر
بس فروباريد بر وى تير تيز * مشك شد بر حالت او اشكريز
اشك چندان ريخت بر وى چشم مشك * تا كه چشم مشك خالى شد ز اشك
تا قيامت تشنهكامان ثواب * مىخورند از رشحهء آن مشك آب
بر زمين آب تعلق پاك ريخت * وز تعين بر سر او خاك ريخت
در ميدان رفتن حضرت سيد الشهداء ( ع ) :
خواهرش بر سينه و بر سر زنان * رفت تا گيرد برادر را عنان
سيل اشكش بست بر شه راه را * دود آهش كرد حيران شاه را
هامش
- و در « مؤلفين كتب چاپى 6 : 659 » اولا پدر عمان را عبد اللّه ذره نوشته كه اشتباه است ، و ذره - چنان كه در « فرهنگ سخنوران » گويد - ميرزا عبد اللّه متوفى 1137 فرزند علامه مجلسى ( ره ) بوده . و ثانيا تاريخ تولد عمان را ( 1240 ) و وفاتش را ( 1307 ) ضبط نموده كه اين دو نيز اشتباه است ، و آنجا مأخذ چند سطرى كه درباره عمان آورده « تاريخچه دو قرن اخير شعرا و عرفاى چهارمحال بختيارى » ذكر كرده ، و سپس از نهگونه چاپ « گنجينة الاسرار » اسم برده است كه در اين اواخر نيز چند بار ديگر بطبع رسيده ، و نسخه 120 صفحهاى كه بسال 1342 ق چاپ سنگى شده و اينك حاضر است شش صفحه آن مقدمهئى است از خود ناظم كه چند سطر آن ذيلا نقل مىشود :
« اما بعد چنين گويد . . . نور اللّه المتخلص بعمان السامانى - من مضافات اصفهان - كه مدتى بود در طريق سلوكم گاهى از راه مجاهدات مشاهداتى و از روى رياضات استفاضاتى در مراتب توحيد و رسومات تفريد و تجريد . . . دست مىداد ، پارهء از آنها را منظوما محفوظ خاطر و مسوده اوراق نموده . . . تا در اين سال فرخفال كه 1305 . . . است گذارم در دار السلطنه اصفهان ارمنشان افتاده ، در ايام مجاورت وقتى با رئيس خواجهسرايان آغا سليمان خان . . .
اتفاق افتاده . . . » . سپس نامى از ناصر الدّين شاه و ظل السلطان برده در پايان گويد :
« لهذا امتثال را همت گماشته نامه گرفته خامه برداشته بسى برنيامد كه متفرقات چندينساله را مرتبا در يك رساله جمع آورده بمثنوى گنجينة الاسرارش موسوم كردم . . . » انتهى .
و نمونهء ديگرى از نثر عمان مكتوبى است كه در نصيحت ببرادر خود نوشته و اين مكتوب با مقدارى از اشعارش در ملحقات « رسالهء نماز شب » آخوند ملا على اكبر اژهئى به طبع رسيده است . م .