تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1606

مساهمون:

ص١٦٠٦
عنوان را تسليت فرموده . مرحوم حاجى شيخ فضل اللّه از اجلهء علماء معقول و منقول و داراى برخى از علوم غريبه مانند جفر و غيره بود و شعر هم مىگفت و تخلص به نسبت وطن خود نورى مىفرمود . و او در اين سال در تهران متولد شده - چنان‌كه در مقاله‌ئى كه يكى از خويشانش در احوال او نوشته و در نزد ميرزا عبد الرزاق خان سرتيپ ديده شد ذكر كرده ، و در « شهداء الفضيله : 357 » در سنه 1258 گفته . و به‌هرحال ، وى پس از تحصيلات و مراجعت از عتبات بتهران از معاريف علماء آن شهر گرديد و مرجعيت و رياستى مهم بهم رسانيد ، و چون آوازه مشروطه در ايران بلند شد وى با تأسيس آن مخالفت نمود « 1 » و مخالفين ديگر هم دور او را گرفته و در حدود سه سال با مشروطه -
هامش
مرحوم شيخ فضل اللّه را بجرم خطآت محمد عليشاه به يپرم ارمنى سپردند و او را در مجلس بجاى استنطاق تعرضات دينى بحضرتش مىنمودند . قبل از گرفتارى شيخ از سفارت روس بحضرتش عنوان تأمين جان و آبرو و مال شده بود شيخ بشهادت خود راضى گشت و به بيگانه متوسل نگشت . نه تنها آن بزرگوار را بلكه بقول يپرم - كه در مجالس سرى گفته - اسلام و ايران را بردار زدند ! و بعقيده دانايان و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم بل رفعه اللّه ! چنان‌كه مرقدش امروزه مطاف اهل معرفت شده ، حتى دشمنانش هم اين را تصديق دارند .علو فى الحيات و فى الممات * لحق أنت احدى المعجزاتتاريخ ( فضل اللّه الشهيد ) ، تفأل از قرآن آيهء( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ ). مرقومه به خط مباركش نزد بنده محفوظ است كه پيش‌آمدهاى بعد را نگاشته ، تأليفات و تعليقات بسيار دارد از آن جمله « صحيفه قائميه » . ملكات اخلاقى نيك هم از سخاوت و حلم و حيا داشته و تا جهان باقى است نزد عقلاى وطن‌خواه نام بزرگى براى خود گذاشته » . پايان كلام شيخ جابرى . م . ( 1 ) شيخ فضل اللّه ( رضوان اللّه عليه ) خود بنيان‌گذار مشروطه بود اما مشروطه مشروعه مىخواست ، نه آنكه جبهه‌ئى در طرف مخالف شرع تأسيس شود ، و در اين راه تا سر دار رفت و پافشارى كرد ، كما لا يخفى و براى توضيح بيشتر رجوع به « نهيب جنبش ادبى شاهين : 270 » شود . م .