و او از دختر دائى خود مرحوم حاجى ميرزا حسين نورى - كه در ( 1254 ش 832 ص 1461 ) گذشت - ده نفر فرزند ذكور و اناث داشت كه يكى از آنها حاجى ميرزا هادى نام داشته ، و ديگر شيخ « 1 » كه در مشروطهخواهى مخالف پدر بود و در استبداد صغير بقتل
هامش
- و از آن جمله : رثاء مرحوم ميرزا لطفعلى صدر الافاضل نصيرى ( متوفى 1350 ق ) :كفر ديدى چه كرد با اسلام ؟ ! * اى عجب ! لا إله إلّا اللّه !
اعلم عصر را بدار زدند ! * در كجا ؟ پايتخت شاهنشاه !
كفر شد آشكار و دين پنهان * گشت اسلام خوار و علم تباه
رفت منصوروار بر سر دار * آنكه حق گفت و شد ز حق آگاه
داد از خواب غفلت امروز * آه از انتقام فردا آه !
پى تاريخ اين بليه ز غيب * گفته شد : الشهيد فضل اللّهاين مرثيه در شرح حال شيخ شهيد ( قدس اللّه روحه ) در كتاب « ريحانة الادب 4 : 250 » بطبع رسيده ، و به منظور اطلاع از كلمات ساير ارباب تراجم دربارهء آن بزرگوار رجوع شود بكتابهاى : « احسن الوديعه 2 : 91 » و « اعيان الشيعة 42 : 294 » و « تاريخ رجال ايران 3 : 96 » تأليف مهدى بامداد كه مخصوصا ( در ص 104 ) اسامى كسانى كه در طهران نشستند و بقتل آن قدوهء ابرار ( أنار اللّه برهانه ) رأى دادند ذكر كرده و در ميان آنان نام چند تن از اديبان زمان به چشم مىخورد ! و در ( ص 105 ) گويد : « قضات دادگاه و هيئتمديره كار خوبى نكردند كه مجتهد جامعالشرائطى مانند حاج شيخ فضل اللّه نورى را بدار آويختند و راه را براى كشتن ديگران باز كردند . . . » و بالاخره ، مبسوطتر از همهء ارباب تراجم آقاى دكتر - شمس الدّين تندركيا فرزند مرحوم حاج ميرزا هادى فرزند مرحوم شيخ شهيد ( ره ) بيش از يكصد صفحه كتاب خود را « نهيب جنبش ادبى : 210 - 319 » بيان احوال آن بزرگوار و شرح مظلوميت او اختصاص داده و چيزى فروگذار نكرده است ، جزاه اللّه خيرا . م .
( 1 ) چنين است به خط جناب معلم ، و فرزند مقتول شيخ شهيد ( رضوان اللّه عليه ) نامش شيخ مهدى ( ميرزا مهدى ) بوده كه مشروح داستان قتل او در نيمه اول 1333 ق مطابق با نيمه آخر 1293 ش و داستانهاى ديگر او در كتاب « نهيب جنبش ادبى شاهين : 304 » بتفصيل مذكور است . م .