محله نصر نشو و نما نموده و پدرش كه ساير فرزندان خود را بزراعت واداشته چون استعداد او را ديد وى را بمكتب برد و پس از چندى او را بطنطا در جامع احمدى فرستاد و بعد از سه سال بجامع الازهر مصر روانهاش كرد و او دو سال در آنجا مانده و ملتفت شد كه قوانين تعليم آن عصر خيلى فاسد است ، پس براى خود ترتيبى در مطالعه و عمل منظم كرد و بعد از چندى داراى علوم كثيره گرديد .
و در آن اوقات سيد جمال الدّين اسدآبادى كه در ( 1254 ش 830 ص 1455 ) گذشت در سنه 1288 بمصر وارد شد و در منطق و فلسفه بتدريس پرداخت و شيخ محمد كه در آن وقت سىساله بود با چندين نفر ديگر از نوابغ مصر بدرس او رفتند و از چشمه جوشان معارف و علوم او فيضياب شدند ، و از روح علومى كه در آنها دميد حجب اوهام و خرافات را دريده و بنشر و كتابت فصول ادبى و دينى و حكمت مشغول شدند ، و پس از چندى كه حكم تبعيد سيد از مصر صادر شد در حين خروج از آن شيخ محمد را بجانشينى خود تعيين و تعريف بليغى از او فرمود ، و شيخ محمد در اثر آن بتدريس و كتابت مشغول گرديد . و چون دولت انگليس بر مصر مستولى شد او را گرفته و پس از محاكمه بسوريه تبعيد كردند ، و او شش سال در سوريه مانده و دانشمندان آنجا در مجلس درس او فراهم شدند . آنگاه از سوريه بپاريس رفت و آنجا با سيد جمال الدّين يكديگر را ديدار كردند و شيخ محمد در انشاء « جريدهء عروة الوثقى » كمك سيد مىنمود ، و از نشر آن جنبشى بزرگ در عالم اسلام پديدار ولى افسوس كه بسى پايدار نماند ، و شيخ محمد در اثناء توقف پاريس در تمدن حديث تبحرى تمام بهم رسانيده و لغت فرانسه را ياد گرفت . آنگاه جمعى واسطهء بخشش او گشته و باز بمصر آمد و بقضاوت مشغول و عضو مجلس ادارهء الازهر و در سنه 1317 مفتى ديار مصريه گرديد .
شيخ محمد مانند استاد بزرگوارش سيد جمال الدّين آرزوى اصلاح عالم اسلامى را داشت ، الا اينكه سيد مىخواست از راه سياست و توحيد دول و ملل اسلام اين عمل را انجام دهد و شيخ بر طريقى ديگر مشى نمود و طريقهء سيد را عملى نمىدانست ( چنانكه همينطور هم شد ) ، بلكه او دو كار در اين مقصد لازم مىديد : اول تنقيه اسلام از خرافات و موهومات اين چندصدساله كه در اثر سياسات فردى و منافع شخصى زمامداران علمى
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 1574
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص١٥٧٤