جوانى چه آورد و پيرى چه برد * بت خورد سال و مى سال خورد
بت خردسالى كز انديشهاش * شود محو انديشهء خواب و خورد
مى سال خوردى كه يك جرعهاش * نمرد آنكه خورد و نخورد آنكه مرد
ز يك خم دهد ساقى روزگار * به تو صاف صاف و به من درد درد
ز داعى دعا ، دعوى از مدعى * ببينيم تا گوى ميدان كه برد
و در « الذريعة 9 : 313 و 314 » چندين نفر شاعر داعى تخلص غير از او ذكر كرده .
* ( 890 - تولد حاج شيخ عبد اللّه مازندرانى ، رضى اللّه عنه ) *
وى فرزند شيخ محمد نصير ، و خود از معاريف علماء عصر و فقهاء زمان خويش بود ، و شرح احوالش در « نقباء البشر : 1219 ش 1748 » و برخى از جاهاى ديگر نوشته ، و از آنها چنين برآيد كه او در اين سال در شهر بارفروش مازندران متولد شده ، و مادهء تاريخ آن را كلمهء ( روغن ) يافتهاند .
و پس از كبارت ، مقدمات علوم را در همان ولايت و شهرهاى ديگر ايران دريافت ، آنگاه بعتبات عاليات شتافت و در آن اراضى مقدسه در كربلا در خدمت حاج شيخ زين العابدين مازندرانى و در نجف نزد ميرزاى رشتى و شيخ مهدى كاشف الغطا و فاضل ايروانى و غير آنها درس خواند ، و با ميرزاى رشتى خصوصيتى پيدا كرد ، و آن زمان بكثرت فضل و غزارت علم شهرتى بهم رسانيد ، و در تضلع و تحقيق و براعت و تدقيق مشار اليه همگان گرديد چندان كه از اجله و اعاظم شاگردان استاد اخير رشتى خود شد و دروس او را تقرير مىكرد ، و در حيات وى خود نيز بتدريس پرداخت و جمعى از طلاب بدرس او حاضر مىشدند ، و ميرزاى مذكور امر وصيت و نماز خود را به دو واگذار فرمود ، و ازاينرو شهرتش بر پيشتر برافزود ، و مرجعيتى شايسته برايش فراهم شد ، و شاگردان ميرزا بر او گرد آمدند ، و عامهء اهالى مازندران او را براى تقليد خود برگزيدند تا بتدريج از اجل