بنام عمر بن سالم فاكهى ذكر كرده .
* ( 709 - وفات شيخ عبد الحسين اعسم نجفى ) *
وى فرزند مرحوم شيخ محمد على اعسم است كه در سال 1233 ( ص 968 ) گذشت .
و خود از علما و فضلا و در قبال پدر خود معروف به أعسم صغير بوده ، كه در نزد آقا سيد محسن كاظمينى درس خوانده ، و جملهاى از منظومات پدر بزرگوار را شرح نموده ، و خود هم « ديوانى در اشعار » دارد ، و در اين سال وفات كرده ، و در نزد قبر پدر دفن شده ؛ چنان كه در « الذريعة ج 9 » و « هدية الاحباب : 99 » فرموده .
* ( 710 - وفات برقى ، شاعر آذربايجانى ) *
از كتاب « دانشمندان آذربايجان » چنين برآيد كه وى نامش عبد اللّه ( يا عبدل ) و از مردم شهر خوى ، و جوانى كوسه و ژوليده مو و قبيح الوجه ، و با اين وصف مليح البيان و شيرين زبان بوده ، با اينكه عامى ( امى ) بوده شعر را نيكو مىسروده و همواره طبعش بغزلسرائى مايل ، و چندى در زنجان در نزد عبد اللّه ميرزاى دارا - كه در 1211 ( ش 162 ص 398 ) گذشت - اقامت داشته و بأمر او متأهل گرديده ، تا در اين سال ببيمارى طاعون وفات كرد ، و اين غزل از او نوشته شد :
ز تيغ غمزه بجنگى كنى ز خشم نگاهى * بوجه خويش دهم جان خويش گر تو بخواهى
زنى خدنگ صفايم تو هم بكام رقيبان * نداشتم بجز از تو ز كيد چرخ ، پناهى
ز عشق تو رودم لحظهلحظه آه ز سينه * چگونه دود نخيزد كه سوخت خرمن كاهى