( 1292 ) بيايد ، و شيخ عبد العلى رشتى ، و در حكمت و منطق و ساير علوم عقليه در نزد حكيم الهى شيخ محمد باقر تركى ؛ درس خوانده تا خود در طب و غيره استادى بزرگوار گرديد ، و بطبابت و تدريس پرداخت ، و مخصوصا در تدريس قانون يگانه عهد خود بشمار رفت ، و در مجلس درس او جماعتى از عرب و فرس و غيره حاضر مىشدند كه هريك بعد از آن از مشاهير اطبا گرديدند ، از آن جمله دو فرزندش ميرزا صادق و ميرزا كاظم ، و بعضى از شاگردان وى تقارير طبيه و آراء حكميه او را جمعآورى نمودهاند ، و در عمل طب و تجربيات اين فن شريف و تدابير عمليه كه پايهء تأثير معالجات بر آن نهاده شده بمقامى سامى نائل گرديد ، و بااينهمه در نظم اشعار و تمييز غث و سمين آن داراى طبعى پاك و نظرى تابناك بود ، و شعر را به زبان فارسى و عربى نيكو مىسرود ، و از آن جمله وقتى يكى از سادات جليل طايفهء قزوينيه در حبس عاكف پاشا مريض شده و وى بعنوان طبابت با جمعى بعيادت وى رفت و آنجا هريك از ادبا و شعرا شعرى براى سيد بعنوان تسليت گفتند ، صاحب عنوان چنين گفته :
لا غرو انك ان سجنت بحبس من * هو عاكف أبد أعلى الالحاد
ما أنت الا صارم متجرد * و السيف لا يبقى بلا اغماد
و هم اين دو فرد فارسى از اوست :
اى گلعذار چهرهء مهگونه گلشنى * وى دلرباى يوسف عصرت در اين صفات
يك بوسهئى ز لعل لبت گر عطا كنى * باشم از او سكندر و يابم از او حيات
و او در أواخر عمر خويش بسبب كبر سن ترك معالجه نموده و هماره در خانه خود بسر مىبرد ، تا در شب جمعه هفتم ماه جمادى الاولى سنه هزار و سيصد و سى و دو ، چنان كه در ( ص 90 ) نوشته - مطابق 13 حمل ماه برجى - در نجف وفات كرد ، و در نزد برادر بزرگوار خود مرحوم حاجى ميرزا حسين كه در سال 1230 ( ص 894 ) گذشت دفن شد ، و چندين نفر از شعرا براى او مرثيه و ماده تاريخ گفتند ، و از آن جمله نوادهاش شيخ محمد مؤلف « معجم » مرقوم فرموده :
يا باقر العلم و يا من غدا * للطب و الآداب عنوانا
أصم سمع الدهر ناعيك اذ * عم الورى رزؤك أشجانا