نه همين است غمم كو ز غمم بىخبر است * كشته اين غم كه رقيب از غم من خرم از او است
باز كن لب بسخن گر همه دشنام دهى * در دم آخرم اى دوست غنيمت دم از او است
و هم او فرموده :
چشم دل خيره ز خورشيد رخش بود و نديد * راه از چاه و بيفتاد بچاه ذقنش
و همانا كلمهء ناصرى كه صاحب عنوان بدان تخلص مىنموده تخلص چند نفر ديگر هم بوده بدين شرح : 1 - ناصرى شيرازى كه نامش ميرزا ناصر است . 2 - ناصرى مدرسى كه وى ميرزا على صدر العلماء شيرازى است ، و در ( 1238 ص 1066 ) گذشت . 3 - ناصرى وصالى كه در ( 1299 ) بيايد .
سنه 1246 قمرى مطابق سنه 1209 شمسى
غره محرم الحرام ( . . . ) سرطان ماه برجى
* ( 667 - وفات حاجى سيد يوسف خراسانى اصفهانى ) *
وى فرزند مرحوم سيد محمد حسينى قاينى ، و خود از علما و فقهاء اصفهان بوده ، و نوادهاش حاجى سيد محمد جواد ( كه در 1271 بيايد ) « رسالهئى » در احوال او و برخى از علماء ديگر نوشته ، و از آن چنين برآيد كه وى بعد از وفات پدر خود از محلهء مدينة السادات بازار قاين با شدت فقر ( كه فقط معدودى كتاب داشته ) شد رحال نموده باصفهان آمد و آنجا در مدرسهء شاهزادهها منزل كرد و در نهايت سختى و تنگدستى به تحصيل علوم پرداخت