تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
جناب ابو الحسن على الشهاب الشاعر 11 در ( ج 1 سال 1195 عنوان 18 ص 32 ) گذشت و آنجا ما كنيه او را ابو الحسين با تذكر بأبو الحسن نيز نوشتيم و در ( ص 33 ) يادآور شديم كه دو فرزند از او در اين كتاب نوشته مىشود ، كه يكى از آنها سيد عماد الدّين 12 مذكور در عمود اين نسب است و ظاهرا نام او عباد 12 بوده زيراكه در كتاب « هدية لآل العباء : 27 » نوشته كه بعضى ميان ابو الحسن على الشهاب و سيد عماد الدّين پسرى باسم سيد عباد واسطه قائل شده‌اند كه ناشى از اشتباه و داراى اساس صحيحى نيست ، انتهى . و ما چنين فهميديم كه وجود لفظ عباد در اين مورد درست ، و لفظ « ابن » زيادى است ، يعنى بايد عماد الدّين عباد باشد ، و به‌هرحال ، اينك درباره بعضى از اشخاصى كه در اين سلسله‌اند چنين گوئيم كه : امير عبد الغفار 21 بطورىكه در اين « شجره‌نامه : 9 تا 11 » و در « هدية لآل العباء : 28 و 29 » نوشته در مائهء نهم و از أهل علم و عرفان و زهد و تقوى و داراى علم جفر بوده و روزگار خود را در سمرقند و بعضى از أسفار گذرانيده و آخر در تبريز متوطن شد ، و در تصوف ارادت بشاه قاسم انوار ( نور اللّه تعالى روحه الشريف ) داشته ، و هماره به ترك و تجريد روز مىگذاشته ، و وقتى كه به سفر حج رفته در ديار بكر با پادشاه حسن بيك آق‌قوينلو ملاقات نموده ، و آنجا وعده سلطنت آذربايجان و عراق و فارس را بوى داد ، و چون بعد از آن حسن بيك كه يك نفر شخص عادى بود بسلطنت اين ممالك رسيد جناب ميرزا در سنه 873 شيخ الاسلام آذربايجان نمود ، و در زمان وى آن جناب در سنه 883 وفات كرد ، و در محلهء سرخاب تبريز درياى چهار منار دفن شد ، و همانا آنجا قبلا مقبرهء اولاد ميرزا ميران شاه بن امير تيمور گورگانى بوده ، و آن خانواده از كمال ارادت و اخلاصى كه بجناب مير داشته‌اند وى را آنجا دفن كرده‌اند ، ليكن در غائلهء هجوم عثمانيها بتبريز اين مقبره ويران گرديد و اينك از قبر او اثرى نيست ، انتهى . و ظاهرا او نخستين كسى است از اين خانواده كه از زوارهء اردستان بسمرقند و بعد از آن بتبريز رفته ، و بعدا اولاد او آنجا مانده‌اند ، چه تمام سادات طباطبائى در هركجاى دنيا كه باشند ( الا ما شذ و ندر ) منتهى مىشوند بمدينه السادات زواره كه بملاحظه اينكه عمدهء موقوفات آنها در آن قصبه بوده از ابتداء آنجا سكونت داشته و بعد از آن هرچه بمرور دهور افراد آنان زياد شده هركسى بسمتى رفته و شعبه‌اى از اعقاب او تشكيل شد .