تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
نور على شاه ( چنان‌كه در ضمن آنچه درباره پدرش نوشتيم معلوم شد و نيز نص « بستان » و مفهوم از « تذكره دلگشا » و « طرائق » است ) در اصفهان متولد شده و ازاين‌رو منسوب بدان شهر گرديد ، و در بدايت حال به تحصيل علوم مشغول شده تا در فنون عربيه و ادبيه تبحرى بهم رسانيد و پس از چندى از اين علوم و عوالم سرخورده و بفكر تهذيب نفس و تكميل باطن افتاد ، و بدين‌منظور با پدر خود بشيراز آمده و به خدمت سيد معصوم كه در آن وقت بساط ارشاد گسترده بود رسيده و هر دو نفر باصطلاح سر سپردند و پدر و پسر برادر طريقتى شدند . و خود در رساله اصول و فروع بنقل « طرائق » تفصيلى از سير خويش و تشرف خدمت سيد ذكر كرده و سيد چون او را پس از چندى كامل و مكمل ديده خليفة الخلفاء المرشدين و ملقب به نور عليشاه نمود و اذن ارشاد و هدايت بوى عنايت فرمود و پس از اخراج سيد از شيراز بهمراهى او باصفهان و خراسان تا هرات رفت و آنجا سيد چنان‌كه گذشت بعنوان سياحت بولايت كابلستان و هندوستان رفت و وى را بتوقف در ايران مأمور كرد ، و نور عليشاه پس از وفات پدر بساط ارشاد گسترده بهرچند وقتى در شهرى مىماند و مردمان را ارشاد نموده و مريدانى چند بهم رسانيد و خود شهره هر شهر و ديار گرديد . در « تذكره دلگشا » بنقل « طرائق » از آن در ( ص 90 ) و بعدها شرحى درباره او نوشته كه با تقديم و تأخير و خلاصه و تلخيص برخى عبارات چنين مىشود كه وى مردى بود بسيار خوب‌روى و مشگين موى و دانشمند و خوش‌خوى ، با هركسى چنان رفتار نمودى كه بيك مجلس دلش از كف ربودى ، از علوم رسمى با بهره‌اى وافى و در قواعد شعر و شاعرى بطور صوفيه با نصيبى كافى ، و طباع مردم نه چندان بملاقاتش مايل بود كه شرح توان نمود ، و آن‌قدر در ارشاد و هدايت جدوجهد نمود كه مريدان او شعبه‌اى شده و آن ها را نور عليشاهيه مىخوانند ، انتهى . و در « نور الابصار : 35 » بنقل از « ترجمه تاريخ سرجان مالكم » نوشته كه نور عليشاه چنان حسن و جمالى دلربا و گيرنده داشت كه احدى را قدرت تند ديدن بر او نبود چه جاى تيغ كشيدن و الا او هم بامير معصوم رفته بود ( يعنى كشته شده بود ) ، انتهى . معلوم مىشود كه نور عليشاه چون بسن جوانى بوده و روئى زيبا و جمالى دلربا و موئى مشگين و خوئى دلنشين و از آن طرف دعواى ارشاد و هدايت و از مرشد خود بدعوت عباد بطريقه تصوف خلافت داشته هركس بعلتى شيفته و فريفته او مىشده و چنان‌كه در