فكم قد مات ذو طب و كم قد مات ذو مال * تلاقى بطشة الجبار ذا عقل و مجنونا
بسل مات رسطاليس ، أفلاطون ببرسام * و بقراط بافلاج و جالينوس مبطونا
قال فى « أقرب الموارد » ما يستفاده منه : البرسام بالكسر و الفتح : التهاب يعرض للحجاب الذى بين الكبد و القلب ، فارسى معناه : التهاب الصدر . برسمه : أحدث فيه البرسام .
برسم بالبناء للمفعول : أخذه البرسام ، فهو مبرسم ، انتهى .
* ( 18 - وفات حاجى لطفعلى بيك آذر بيگدلى ) *
بيگدلى : نام طايفهئى است از أتراك از نژاد بيگدل خان بن ايلدگز خان بن آغوز خان ، كه در زمان هلاكو خان بأمر وى از تركستان بشام آمده ، و بعد از آن در زمان أمير تيمور ، هم بفرمان وى از آنجا بايران آمدهاند ( چنانكه در مقدمه گفته شد ) و بدين جهت آنها را بيگدلى شاملو مىخوانند .
حاجى لطفعلى بيك صاحب عنوان ، فرزند آقا خان است كه از أعيان عصر خود در اصفهان بوده و مقارن فتنهء أفغان از آنجا با خانوادهء خويش بقم رفت و چهارده سال در آن ديار بسر آورد ، و در سنهء 1148 از جانب نادر شاه بحكومت خطهء لار و سواحل فارس سرافراز گرديد ، لا جرم با أهل و عيال بدان ولايت انتقال داد ، و پس از دو سال در حوالى بندر عباس وفات كرد ، چنانكه فرزندش صاحب عنوان در « آتشكده » در ضمن شرح أحوال خودش ذكر كرده ، و او را چندين نفر برادر بوده كه أعمام صاحب عنوان مىشوند .
از آن جمله ، يكى حاج محمد بيك كه در أحوال صاحب عنوان عنقريب نامش برده مىشود .
و ديگر : مرحوم ولى محمد خان مسرور كه از أهل أدب و شعر بوده ، و تخلص مسرور مىنموده ، و همانا وى در اصفهان تحصيل كمالات لايقه كرده و در عهد شاهطهماسب ثانى به سمت قونسولگرى به سمت روم رفته ، و چندى حكومت كرمان و آذربايجان نموده ، و شوق بسيار بنظم أشعار داشته و شعر را خوب مىفهميده ، و در سنهء 1145 در شهر لار فارس بقتل رسيد ، چنانكه برادرزادهاش صاحب عنوان در « آتشكده : مجمرهء دويم ، پرتو أول » در حروف ميم نوشته ، و هم آنجا اين أشعار را از او آورده :