بالاخره وى قصائد و غزليات عاشقانه و فصيحانه بسيار دارد ، و چنانكه در « منتظم - ناصرى » نوشته ، در سنه 1237 ميانه دولت ايران و عثمانى اختلافى درگرفت كه در اثر آن عساكر عثمانى براى جنگ با ايران در كنار آب سيروان اردو زدند ، و شاهزاده با پانزده سواره و پياده و ده عراده توپ از كرمانشاه براى مقابلى با آنها حركت نمود ، و حسن خان فيلى نيز با جمعى الوار لرستان به او ملحق شد و جنگى سخت ميان فريقين واقع شد ، تا آخر الامر قشون عثمانى شكست خورده و فرار كردند ، و شاهزاده بسليمانيه آمد ، و از آنجا به سرمنرأى رفته و عزيمت تسخير بغداد نمود ، ولى در منزل دلو عباس به مرض اسهال مبتلا گرديد ، و بااينحال عساكر وى هرروزه اطراف بغداد را تاختوتاز مىكردند تا اينكه داود پاشا بضراعت و شيخ موسى نجفى بشفاعت برخواستند و شاهزاده مراجعت بايران نمود ، و چون بطاقگرا رسيدند مرض شدت كرد و طبسى انگليسى از بغداد بمعالجه آمد ولى مفيد نيفتاد ، و شاهزاده در سحر شب پنجشنبه بيست و ششم ماه صفر المظفر سال مرقوم ( هزار و دويست و سى و هفت ) ، مطابق ( . . . ) قوس ماه برجى در طاقگرا وفات كرد ، و نعش او را با تخت روان بكرمانشاه آورده ، و بعد از چندى ، چنانكه در جلد دويم « تحفة العالم » تأليف سيد جعفر آل بحر العلوم نوشته آن را بكربلاء حمل و در رواق حسينى ( ع ) دفن نمودند ، و در 6 ع 1 خبر بطهران رسيد ، و نه تنها دربار خاقان ، بلكه تمام مردم ايران در آن مصيبت ابراز تأسف و اندوه نمودند ، و مراثى جانگداز چندى در فوتش گفته شد ؛ از آن جمله ميرزا محمد تقى علىآبادى كه در 1256 بيايد قصيدهء بزرگى گفته كه اين چند بيت از آن است ، بنقل از « مجمع الفصحاء 2 : 302 » :
دولتشه جوان كه بدى باختر خداى * از امر كدخداى جهان شاه نامور
چون برفراختى قد ، يك جويبار سرو * چون بر فروختى رخ ، يك بوستان زهر
آن جويبار سرو ، كهاش بيخ و شاخ عدل * آن بوستان ، زهر كه در اورنگ و بوهنر
بر عزم روميان سوى موصل زمين كشيد * لشكر بساز رزم ز كرمانشهان بدر
تا آنكه فرمايد :
زان پس كه نام جست ز فتح سپاه روم * آمد پى گشادن بغداد پى سپر
تنگى گرفت كار دوعالم از آن گشاد * تلخى گرفت كام دو گيتى از آن شكر