پر از زرناب بهريك از أعيان دربار خاقان ارسال مىداشت ، و در صلهء مدايح ؛ جوايز خطير مىداد . و از آثار معروفهاش شادروان شوشتر است كه ناسخ سد شاپور ذو الاكتاف گرديده ، و در احترام علماء و عقيده دينى رسوخى سخت داشته .
در « قصص العلماء : 33 » فرمايد كه وى سالى هفتصد تومان در أيامى كه شيخ احمد أحسائى در كرمانشاه بوده به او مىداد ، و در ( ص 32 ) نوشته كه : وقتى شيخ را قروضى بهم رسيد . محمد على ميرزا گفت يك باب خانه در بهشت به من به فروش ؛ من هزار تومان به تو مىدهم ! پس شيخ يك باب خانه به دو فروخت ، و وثيقه نوشته و مهر نمود و داد و هزار تومان گرفت . و همچنين وقتى سيد محمد رضا بحر العلوم مقروض شده و از نجف بكرمانشاه آمد و درخواست وجه نمود ، و شاهزاده گفت كه يك باب بهشت به من به فروش بهزار تومان . سيد گفت از كجا كه من مالك آن باشم ؟ شاهزاده گفت تو قباله در باب آن نوشته و علماء نجف و كربلاء آن را مهر كنند من قبول دارم و از خداى تعالى خواهم گرفت ! پس سيد چنين كرد و هزار تومان گرفت ، و شاهزاده در زمان وفات وصيت كرد كه هر دو قباله را در كفن او بگذارند ، و البتّه حق تعالى عطاء خواهد فرمود انتهى .
و اين شاهزاده بزرگوار تأليفاتى دارد . اول : كتاب « تذكرهء دولتشاهى » در مآثر دنيا و تواريخ آن ، چنان كه در « الذريعة 4 : 33 » فرموده . دويم : « ديوان أشعار » كه دريائى است پر از لؤلؤ ناب ، و بسيارى از آن در تذكرهها مذكور و در أفواه مسطور است ، و اينك اين چند شعر از آنها بنقل از « مجمع الفصحاء » اينجا آورده مىشود :
حالت مجنون ديگر شد كارش از سودا گذشت * هودج ليلى مگر روزى از اين صحرا گذشت
شكوهء شام غمش گفتم بمحشر سركنم * ساعتى افزون نبود آن هم به صد غوغا گذشت
يكدو روزى پيش و پس بود ار نه از جور سپهر * بر سكندر نيز بگذشت آنچه بر دارا گذشت
نيست دولت بىسبب اين اضطراب دل مرا * در دل بيگانه آن ناآشنا گويا گذشت
بر هركه در اين بتكده ديديم بتحقيق * در خرقه توحيد نهانش صنمى هست
صد كشته فزون دارد وزان باك ندارد * بىباك يكى بستهء فتراك ندارد
نه بيم ز برقى و نه منت ز سحابى * خوش آنكه چو من دانه در اين خاك ندارد