و از بركات تربيت و توجه وى بدرجات عاليه ممتاز و بدامادى او سرافراز گرديد ، و اذن ارشاد و دستگيرى يافت و بتكميل نفوس شتافت و خود هماره بعبادات قلبيه و رياضات بدنيه مبادرت مىفرمود ، و كرامات عظيمه و مكاشفات غريبه از او ظهور مىنمود ، و درگاهش مرجع طالبان طريقت و مجمع عالمان شريعت مىبود ، و آقا محمد كازرونى در ارشاد و هدايت از او نيابت مىكرد ، و همانا تأليفات چندى هم دارد ؛ اول :
بعضى از غزليات و رباعيات مشهور . دويم : كتاب « مناهل التحقيق » . سيم : كتاب « ولايتنامه » كه آن منظومهئى مثنوى است ، و اينك اين اشعار از او آورده شد :
بر چهرهء مرآت تو تا هست غبار * كى عكس بگيرد اندر آن جاى قرار
آيينهء دل ز زنگ أغيار بشوى * تا جلوه كند در آن جمال رخ يار
اى دوستان اى دوستان ، رفتم ز خود من بارها * تا آنكه ديدم يار را ، در كسوت أغيارها
وحدت چو آمد در نظر ، كثرت شد از پيش بصر * بتها شكستم سربهسر ، وارستم از زنارها
چون بتابد بر دل ، آن نور خدا * زنگ باطلها شود از وى جدا
شبهه و شك نيست در ذات قديم * كه بود محتاج اثبات اى حكيم
گفتيم كه مرشدين او دو نفر بودهاند ، و هم چندين نفر از اصحاب فضل و كمال و أرباب وجد و حال از فيض تربيت و ارشاد او بشاهراه هدايت رسيده و از مريدان او مىباشند . اول : مرحوم آقا خليل معروف بآقا بزرگ مدرس شيرازى كه در 1244 بيايد . دويم : دامادش ميرزا عبد النبى كه در 1286 بيايد . سيم : آقا لطفعلى خاكى خراسانى كه در 1234 بيايد . چهارم . آقا محمد كازرونى مذكور . پنجم : ملا محمد اسماعيل ازغدى خراسانى كه در 1232 بيايد ، و بطورىكه در كتاب « نابغه علم و عرفان :
410 » نوشته اين دو نفر اخير دعواى جانشينى او را داشتهاند .
آن جناب بنص « طرائق » در اين سال بعمرى در قرب نودسالگى وفات كرد ، و در تكيه مرحوم خواجه حافظ در شيراز دفن شد و بر قبرش سنگ لوحى به خط نستعليق مرحوم ميرزا محمود خوشنويس پدر ميرزاى شيرازى كه در 1230 بيايد افتاده ، و در « فارسنامه » وفاتش را در هزار و دويست و اندى نوشته كه ظاهرا اشتباه باشد ، و اينك مضجع مقدس وى زيارتگاه اهل راز و مرجع اصحاب نياز است و گذشت كه وى دختر مرشد خود