صاحب نسب است . ابو كبشه ، نام او سليم است از مولد مكه ، حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم او را خريد كرد و آزاد فرمود . روزى كه امير المؤمنين عمر رضى اللّه تعالى عنه خليفه شد او وفات يافت . آنسة از مولد سراة بود ، او را هم خريد كرد و آزاد فرمود . شقران ، نام او صالح است ، بروايتى از پدر ميراث يافت و بروايتى از عبد الرحمن بن عوف خريد كرد و آزاد فرمود . رباح « الف » حبشى ، از نوبى خريد كرد و آزاد فرمود . سيار « 188 » در بعضى « ب » غزوات بدست آمده و اين آنكس است كه جماعت عرنيين « 189 » به زحمت چوب مبتلا شدند و حضرت ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايشان را
هامش
- مختار ساخت كه بقوم خويش رجوع كند يا نه ، وى در خدمت رسالتپناه صلى اللّه عليه و آله و سلم بماند و در سفر و حضر از آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم جدا نمىبود تا وفات آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم ( ايضا ) و بعد از وفات آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم در حمص در سال 57 ه ( الكامل ج 2 ص 311 ) يا 54 ه ( شرح مواهب ج 3 ص 307 ) فوت كرد .
( الف ) رياح ( ابن كثير )
( ب ) ابن حجر عسقلانى مؤلف الاصابه گمان مىكند كه شايد در غزوهء بنى ثعلبه بدست رسيده ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 307 )
( 188 ) اگرچه در هر چهار نسخ خطى مرآة الاولياء ( سع ، غح ، عر ، مظ ) " سيار " نوشته است ولى اصلا " يسار " است ( رجوع كنيد به سيرة النبويه ج 4 ص 633 . شرح مواهب ج 3 ص 307 ) هرچند كه در روايت صحيحين كه از انس بن مالك ( رض ) مرويست ( رح به بخارى كتاب الحدود مسلم كتاب القسامة و المحاربة ) نام راعى شتران كه غلام آزادكردهء آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بود ، مذكور نيست ولى علامه زرقانى در شرح مواهب الدّنية ( ج 3 ص 307 ) و علامه قسطلانى در ارشاد السارى شرح بخارى نوشتهاند " انه يسار النوبى " ( ارشاد السارى طبع مصر ج 10 ، ص 3 - 4 نيز طبرانى در روايتى از مسلمه بن الاكوع همينطور نقل كرده است ( شرح مواهب ج 3 ص 307 ) .
( 189 ) اگرچه در سع ، غح ، " غزنيين و عرنيين " نوشته است ولى " عرنييّن يا عرنيّون " درست است عرينه بضم العين المهملة و فتح الراء و آخرها نون ثم ها ، و آن قبيلهايست معروف و در روايتى كه بطريق ديگر از حضرت انس ( رض ) مرويست بجاى عرينه " عكل " مسطور است و عكل بضم العين المهملة و سكون الكاف ، قبيله اى معروف است و اينكه مؤلف " جماعت عرنيين به زحمت چوب مبتلا شدند " نوشته است اصلا زحمت جوف است ( يعنى مرض شكم ) چنان كه در متن حديث نوشته است " فاجتووها " اى اصابهم الجوى و هو داء الجوف اذا تطاول ( ارشاد السارى ج 10 ص 3 ) يعنى مرض شكم كه طول گيرد .
اينجا اشكال وارد مىشود از طرف آنانى كه فقط به تراجم كتب احاديث اكتفا كرده و كتب سنن و سير و اصول را بتفصيل مطالعه نكرده و سياق و سباق احاديث را ندانند چنان كه بسمع راقم الحروف نيز رسيده است كه در متن حديث محض قتل راعى مذكور است و مثله كردن وى بدست عرنيون ظاهر نيست ، آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم چگونه جماعت خويش را حكم به مثله كردن قاتلان غلام دادند ؟
شارحين حديث جواب دادهاند كه " كان هذا قبل نزول الحدود و آية المحاربة و النهى عن المثلة " يعنى اين واقعه قبل از نزول احكام حدود و نهى از مثله صورت گرفت ، نيز بعضى گويند كه خود عرنيون با راعى شتران همين سلوك كرده بودند " و انما فعل النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم بهم ما فعل قصاصا لانهم فعلوا بالرعاة ذلك " ( شرح مسلم از امام نووى طبع كراچى ج 2 ص 57 ) " و قد مثلوا به " ( شرح مواهب ج 3 ص 307 سيرة النبويه ج 4 ص 633 ) .