تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
ايشان دختر مولاى وجيه الدّين خجندى است در كمال عصمت و صاحب كرامات بودند و يكى از كرامات او اينست كه شبى از شبها حضرت والدهء مباركه بتعبّد تهجد مشغول بود ، دزدى در خانهء او درآمد ، از هيبت آن مستوره « الف » يكايك نابينا گشت و خواست كه از خانه بدر آيد از كورى چشم راه نمىيافت ، آواز داد كه من دزد بودم براى دزدى درين خانه آمده بودم ، درين كيست كه دهشت او مرا كور گردانيده است ، عهد مىكنم كه اگر بيناى يابم پس ازين دزدى نكنم و از كفر به اسلام درآيم - والدهء حضرت شيخ چون اين شنيد بيناى او از حق باز طلبيد ، بفرمان اللّه تعالى بينا گشت - چون روز شد با زن و فرزند آوند پر از جغرات بر در ايشال رسيد و گفت " من آن دزدم كه شب گذشته درين خانه بدزدى آمد و عورتى مباركه درين جا به نماز مشغول بود ، من از هيبت او به كلى نابينا شدم و با خود عهد كردم كه اگر بيناى يابم هرگز بدزدى نشتابم ، بفرمان اللّه تعالى بينا گشتم ، اكنون آمدم و با اهل‌وعيال خود كه مسلمان شوم - آخر همچنان كرد و يكى از صلحاء گشت و بسى خدمت‌ها نمود و الآن قبر او هم درين قصبه است ، مردم آن ديار از زيارت آن مزار بركتها يابند و او به شيخ عبد اللّه مشهور است و قبر پدر بزرگوار حضرت سلطان المشايخ فريد الملة و الدّين مسعود و مزار خدمت عزيز الدّين محمود كه برادر بزرگوار حضرت شيخ است هم در آن قصبه است - از سير العارفين . « ب » حضرت شيخ صائم الدّهر بودند و در صحت و مرض افطار نمىكردند و گنج شكر ازآن‌جهت گويند كه حضرت شيخ را هفت روز گذشته بود كه افطار نكرده بود و ضعف بر ايشان غالب شد ، به خدمت پير خود روان شد و در اثناى راه از ضعف پاى ايشان بلغزيد چنان كه بر زمين افتاده و در دهن مبارك ايشان پارهء گل درآمد ، تمام شكر گشت ، از آنجا نيز برخاست « ج » و به خدمت پير خود رفتند و حضرت خواجه
هامش
( الف ) سع - مستعده ، غح ، عر - ستوده ( ب ) ر ك به سير العارفين ص 42 - 43 ( ج ) سع ، غح ، مظ خواست كه به خدمت پير خود رفتند .