به صورتمان فرو مىريزد و از اعضايمان گوشتها جدا شده و ساقط مىشود و از اطراف آن پوستها و موىهاى كنده مىشود و هرگاه پوستهايمان بريان شد و از هم گسسته گشت ، آنگاه عوض آنها پوستهاى تازه قرار مىدهند ، [ در اين هنگام ] استخوانها در اثر شدّت آتش از گوشتهاى بدن كاملا عريان مىشود و هيچچيز از آنها در استخوانها باقى نمىماند جز جانها كه به رگها وابستهاند [ و با پاره شدن اين رگها ، مرگ قطعى مىشود ولى مرگ به سراغمان نمىآيد لذا از درگاه احديّت ] درخواست مرگ مىكنيم و آرزويمان اين مىشود كه هرچه زودتر بميريم و در اين حال مىگوييم : « اى مالك دوزخ ! ( اى كاش ) پروردگارت ما را بميراند ( تا از اين عذاب دردناك طاقتفرسا آسوده شويم ) ! مىگويد : شما در اينجا ماندنى هستيد ! » . » ]
خلاصه ؛ به تمام آنچه قادر است از مراتب فراغت و مسكنت و عجز و انكسار - قولا ، فعلا ، هيئة ، لباسا - همه را جمع كند ؛ چرا كه همه آنها تأثيرى در قلب انسان مىنمايد و آن تأثّر قلبى سبب جوش آمدن درياى رحمت الهى - جلّت آلائه - مىشود . اگر تصديق اين را بخواهى ملاحظه بكن اعمال بزرگان را كه در مقام مناجات و استغفار ، خودشان را به چه حالهايى مىانداختند ؛ مثلا زنجير به گردن مىانداختند و به روى خاك مىنشستند ، توى قبرها مىرفتند ، تبصبص « 1 » مىنمودند ، ريششان را مىگرفتند ، هكذا ملاحظهء حال توبه قوم حضرت يونس - على نبيّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام - را بكن كه آن حكيم تربيت شدهء خانوادهء نبوّت جناب روبيل چه حال براى
هامش
( 1 ) - حالتى است كه سگ در پيش پاى صاحبش ، پوزه بر خاك مىمالد و دم خود را حركت مىدهد .