شعورها و جلودها و كلّما نضجت جلودنا بدّلونا جلودا غيرها قد عريت العظام من اللّحوم و ما بقي من الدّسوم رسوم ؛ فبقيت الأرواح منوطة بالعروق و معذلك نتمنّى الموت و نقول :
يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ
« 1 » .
[ « اى خداى ارحم الراحمين ، به من رحم كن هنگامى كه از ميان شعلههاى سوزناك جهنّم فريادى برخيزد كه : جواد بن شفيع « 2 » كجاست ؟ ! همان كسى كه با آرزوهاى طولانى خود و امروز و فردا نمودن وقتگذرانى كرد و با پرداختن به كارهاى زشت عمرش را ضايع نمود ؛ پس از اين [ نداى هولناك ] مأموران ويژهء جهنم با عمودهاى آهنين با سرعت تمام به سراغ من مىآيند و مرا كشانكشان به سوى عذاب سخت و شديد مىبرند و به قعر جهنّم سرنگونم مىكنند در حالى كه مىگويند : « بچش كه ( تو به پندار خود ) بسيار قدرتمند و محترم بودى ! » و در جايى مرا مسكن مىدهند كه به اسارت گرفته شده ، براى هميشه ، در آنجا اسير است و آتش آن شعلهور و نوشابهء من بسيار داغ و اقامتگاهم جهنّم است كه با شعلههاى برافروخته مرا از جا بركند در حالى كه قعر دوزخ مرا به كام خود مىكشد ، [ در چنين وضعيّتى نهايت ] آرزوى من اين است كه هلاك شوم و بميرم ولى در آنجا از مرگ خبرى نيست و امكان جدايى از آن وجود ندارد . پاها به پيشانى بسته شده و چهره از ظلمت گناهان ، سياه گشته ؛ [ در چنين حالتى ] از هرطرف فرياد مىكشيم و از هرسو ، صيحه مىزنيم كه : اى مالك ! وعدههاى عذاب در مورد ما محقّق شد ؛ اى مالك ! سنگينى زنجيرهاى آهنين ما را ناتوان
هامش
( 1 ) - سورهء زخرف ( 43 ) ، آيهء 77 .
( 2 ) - نام خود مؤلف است .