اى دل بدر كن از سرت كبر و ريا را * خواهى اگر بينى جمال كبريا را
تا با خودى بيگانهاى از آشنايان * بيگانه شو از خودشناسى آشنا را
عنقاى اوج قاف قرب قاب قوسين * در زير پر بگرفته كلّ ماسوا را
در پايتخت كشور دل پادشاهى * منگر مگر سلطان يهدى من يشا را
مرآت اسما و صفات حق بود دل * مشكن چنين آيينهء ايزدنما را
اى همدم كرّوبيان عالم قدس * از خود بدر كن لشكر ديو دغا را
تا از سواد و از خيال و از بياضت * فانى شوى بينى جمال جانفزا را
گر جذبهاى از جانب جانانه يا بى * بازيچه خوانى جذب كاه و كهربا را
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي
ص٢٩٦