مىكنيم . باز نالههاى فراق آنها را مىتوان حمل كرد به فراق از بهشت و مأكولات و مشتهيات آن ؟ ! هيهات ! كه اين حرفى است بس ناهنجار و حملى است بسيار ناپسند . آيا آن تجليات جمال حق كه در شب معراج و آن محفلى كه احدى از موجودات را در آن راه نبود و جبرئيل امين وحى محرم آن اسرار نبود ، مىتوان گفت ارائهء بهشت و قصرهاى مشيد آن بوده ، و آن انوار عظمت و جلال ارائهء نعم حق بوده ؟ آيا آن تجلياتى كه در ادعيهء معتبره وارد است براى انبياء عليهم السّلام شده ، از قبيل نعم و مأكول و مشروب يا باغات و قصرها بوده ؟ !
افسوس ! كه ما بيچارههاى گرفتار حجاب ظلمانى طبيعت و بستههاى زنجيرهاى آمال و امانى جز مطعومات و مشروبات و منكوحات و امثال اينها چيزى نمىفهميم ؛ و اگر صاحبنظرى يا صاحبدلى بخواهد پرده از اين حجب را بردارد ، جز حمل بر غلط و خطا نكنيم . و تا در چاه ظلمانى عالم ملك مسجونيم ، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چيزى ادراك ننماييم .
ولى اى عزيز ، اوليا را به خود قياس مكن و قلوب انبيا و اهل معارف را گمان مكن مثل قلوب ماست . دلهاى ما غبار توجه به دنيا و مشتهيات آن را دارد ، و آلودگى انغمار « 1 » در شهوات نمىگذارد مرآت تجليات حق شود و مورد جلوهء محبوب گردد . البته با اين خودبينى و خودخواهى و خودپرستى بايد از تجليات حق تعالى و جمال و جلال او چيزى نفهميم ؛ بلكه كلمات اوليا و اهل معرفت را تكذيب كنيم . و اگر در ظاهر نيز تكذيب نكنيم ، در قلوب تكذيب آنها نماييم و اگر راهى براى تكذيب نداشته باشيم . مثل آنكه قائل به پيغمبر يا ائمهء معصومين عليهم السّلام باشيم ، باب تأويل و توجيه را مفتوح مىكنيم ؛
هامش
( 1 ) - فرو رفتن .