و جلال حق بازگذاشتهاند اين نيست كه اكتناه « 1 » ذات مقدس جايز است ؛ يا در علم حضورى و مشاهدهء عينى روحانى احاطه بر آن ذات محيط على الاطلاق ممكن است ؛ بلكه امتناع اكتناه در علم كلى و به قدم تفكر ، و احاطه در عرفان شهودى و قدم بصيرت ، از امور برهانيه و مورد اتفاق جميع عقلا و ارباب معارف و قلوب است ؛ لكن آنها كه مدعى اين مقام هستند گويند پس از تقواى تامّ تمام و اعراض كلى قلب از جميع عوالم و رفض نشأتين و قدم بر فرق انّيّت و انانيت گذاشتن و توجه تامّ و اقبال كلى به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس كردن و مستغرق عشق و حبّ ذات مقدس شدن و ارتياضات قلبيّه كشيدن ، يك صفاى قلبى از براى سالك پيدا شود كه مورد تجليات اسمائيه و صفاتيه گردد ، و حجابهاى غليظى كه بين عبد و اسماء و صفات بود خرق شود ، و فانى در اسماء و صفات گردد ، و متعلّق به عزّ قدس و جلال شود و تدلّى تامّ ذاتى پيدا كند ؛ و در اينحال ، بين روح مقدس سالك و حق ، حجابى جز اسماء و صفات نيست .
و از براى بعضى از ارباب سلوك ممكن است حجاب نورى اسمائى و صفاتى نيز خرق گردد ، و به تجليات ذاتى غيبى نايل شود و خود را متعلّق و متدلّى به ذات مقدس ببيند ؛ و در اين مشاهده ، احاطهء قيّومى حق و فناى ذاتى خود را شهود كند ، و بالعيان وجود خود و جميع موجودات را ظلّ حق ببيند ؛ و چنانچه برهانا بين حق و مخلوق اوّل ، كه مجرد از جميع مواد و علايق است ، حجابى نيست . بلكه [ براى ] مجردات مطلقا حجاب نيست برهانا ، همينطور اين قلبى كه در سعه و احاطه همافق با موجودات مجرّده شده ، بلكه قدم بر فرق آنها گذاشته ، حجابى نخواهد داشت . چنانچه در
هامش
( 1 ) - به كنه چيزى رسيدن .