كتابهاى آن بزرگوار مختصر ميلى به مسلك تصوّف ظاهر نشود - بلكه كتاب كسر اصنام الجاهلية فى الردّ على الصوفيه نوشته - [ با اينحال ] او را صوفى بحت مىخوانيم . كسانى كه معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله ملعوناند مىگذاريم ، كسى [ را ] كه با صداى رسا داد ايمان به خدا و رسول و ائمهء هدى عليهم السّلام مىزند لعن مىكنيم ! من خود مىدانم كه اين لعن و توهينها به مقامات آنها ضررى نمىزند ، بلكه شايد به حسنات آنها افزايد و موجب ارتفاع درجات آنها گردد ، ولى اينها براى خود ماها ضرر دارد چهبسا باشد كه باعث سلب توفيق و خذلان ما گردد . شيخ عارف ما ، « 1 » روحى فداه ، مىفرمود هيچوقت لعن شخصى نكنيد ، گرچه به كافرى كه ندانيد از اين عالم [ چگونه ] منتقل شده مگر آنكه ولىّ معصومى از حال بعد از مردن او اطلاع دهد ، زيرا كه ممكن است در وقت مردن مؤمن شده باشد . پس لعن بهعنوان كلى بكنيد . يكى داراى چنين نفس قدسيّهاى است كه راضى نمىشود به كسى كه در ظاهر كافر مرده توهين شود به احتمال آنكه شايد مؤمن شده باشد در دم مردن ، يكى هم مثل ما است ! و إلى اللّه المشتكى كه واعظ شهر با آنكه اهل علم و فضل است در بالاى منبر در محضر علما و فضلا مىگفت : فلان با آنكه حكيم بود قرآن هم مىخواند ! اين به آن ماند كه گوييم : فلان با آنكه پيغمبر بود اعتقاد به مبدأ و معاد داشت ! من نيز چندان عقيده به علم فقط ندارم و علمى كه ايمان نياورد حجاب اكبر مىدانم ، ولى تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود . علوم بذر مشاهدات است . گو كه ممكن است گاهى بىحجاب اصطلاحات و علوم به مقاماتى رسيد ، ولى اين از غير طريق عادى و خلاف سنت طبيعى است ، و نادر اتفاق
هامش
( 1 ) - آيت اللّه شاهآبادى .