« كلمة بها يجمع بين امتناع المعرفة و الرّؤية و بين إمكانهما :
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى نيكوان شيرينكار
تا كى از خانه هين ره صحرا * تا كى از كعبه هين در خمّار
در جهان شاهدىّ و ما فارغ * در قدح جرعهاى و ما هشيار
زين سپس دست ما و دامن دوست * بعد از اين گوش ما و حلقهء يار
اگرچه كرّوبيان ملأ اعلى در مقام لو دنوت أنملة متوقّفند و مقرّبان حضرت عليا به قصور ما عرفناك معترف ، و كريمهء لا تدركه الأبصار هر بيننده را شامل است و نصّ إنّ اللّه احتجب عن العقول كما احتجب عن الأبصار رانندهء هربينا و عاقل ؛ امّا شيرمردان بيشهء ولايت دم از لم أعبد ربّا لم أره مىزنند ، و قدم بر جادّهء لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا مىدارند .
بلى ، به كنه حقيقت راه نيست ؛ چرا كه او محيط است به همه چيز ؛ پس محاط به چيزى نتواند شد . و ادراك چيزى بىاحاطهء به آن صورت نبندد ؛ فإذن
« لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً » .
« 1 »
هامش
( 1 ) - آيهء 110 ، از سورهء 20 : طه :يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً