تا اينكه اين عالم حسى را خلق كرد ؛ پس آنچه در خارج است فقط موجود حق و حقيقى و ثابت است و شئون او و هرشأنى از شئون او ، عبارت از عالمى از عوالم است كه در مرتبهء خودش عالمى كامل مىباشد و هرعالم را آثار و صفات ويژه آن عالم است تا آنكه به پستترين و كثيفترين و تنگترين عوالم برسد و آن همين عالم محسوس است اين عالم كيفيّتى است مخصوص و داراى صور و حدّهاى فراوانى است كه ويژهء همين مرتبه از وجود است ، و آثارش نيز به همين عالم اختصاص دارد و ساير عوالم نيز همينطور است . « 1 » ]
و عالم الرّؤيا انّما هو من عالم المثال فكلّما يرى فيها فهو من هذا العالم أرضها و سماؤها و جمادها و نباتها بل و صور المرايا أيضا منه و الصور الخياليّة أيضا منه و هذا العالم عالم واسع بل عوالم كثيرة بل قيل : إنّ في عالم المثال ثمانية عشر ألف عالم .
[ عالم رؤيا ، از عالم مثال است ؛ هرچه در عالم رؤيا ديده مىشود از قبيل
هامش
( 1 ) - مثلى كه مىتوان براى تقريب اين مطلب به ذهن ذكر كرد - گرچه اين مثل در ساير جهتهاى ديگر مطابق واقع نمىباشد - مثال علم است نسبت به معلومات ؛ پس همانطور كه معلومات موجود نمىشوند مگر بهوسيلهء علم ، درحالىكه ماهيّت معلومات غير از علم است و در اين مورد صحيح است گفته شود كه همانا موجود حقيقى واحد است و آن هم علم مىباشد و مفاهيم متصور معلوم ، از شئون علم هستند و در واقع وجودى ندارند به جز ارتباط با علم و همچنين صحيح مىتواند باشد كه مفاهيم آنها مختلف و مباين با مفهوم علم است پس با توجّه به اين مثال ، از آنچه كه دربارهء عالم هستى گفته شد رفع استبعاد مىشود . ( ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رحمه اللّه ) .