تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و برنسا من الصّوف حتّى أتي بيت المقدس فأعبد اللّه مع الأحبار و الرّهبان . فقالت له أمّه : حتّى يأتى نبىّ اللّه و أوامره « 1 » في ذلك ؛ [ « [ مؤلف گويد : ] اى نفس من ! ياد كن كسانى را كه بسيار گريان بودند و از آنان گريه كردن را ياد بگير كه همان حضرت آدم صفى اللّه و پدر انسانها عليه السّلام آن‌قدر گريست كه اشك هم‌چون جوى آب بر گونه‌هايش روان بود و يحيى پيامبر عليه السّلام - آن كسى است كه خداوند متعال از گناه كردن او را معصوم نموده - از خوف خدا آن‌قدر گريه كرد كه گوشت گونه‌هايش آب شد ! در كتاب « بحار الانوار » از « امالى » با اسنادش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله نقل مىكند كه يحيى عليه السّلام به بيت المقدس آمد ، ديد عده‌اى از روحانيون كوشا و راهب‌ها ، روپوش‌هايى موئين بر تن و كلاه‌هاى پشمين بر سر و گريبان‌هاى خود را پاره كرده و زنجيرها از آن‌ها ردّ نموده و خود را به ستون‌هاى مسجد بسته‌اند . پس همين‌كه يحيى عليه السّلام اين صحنه را مشاهده كرد به نزد مادرش آمد و گفت : مادرجان ، براى من هم روپوش و كلاه پشمين بباف تا به بيت المقدس بروم و با روحانيون و راهب‌ها به عبادت خدا مشغول شوم . پس مادرش گفت : [ صبر كن ] تا پيامبر خدا [ حضرت زكريا عليه السّلام ] بيايد و در اين خصوص با ايشان مشورت كنم . » ] فلمّا دخل زكريّا عليه السّلام أخبرته بمقالة يحيى ، فقال له : يا بنىّ ! ما
هامش
( 1 ) - آمر فلانا في الأمر : شاوره .
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى ) — صفحة 151 | ميرزا جواد آغا الملكي التبريزي