الهى ! اگر ترا بايستى ، بنده چنان زيستى كه شايستى .
آتش با صولت است ، اما خاك با دولت است .
چون آفتاب معرفت عيان گردد ، عارف بىبيان گردد .
كريما ! هر كه را خواهى كه برافتد ، او را فاكنى تا با دوستان تو در افتد .
الهى ! اين چه فضل است كه با دوستان كردهاى كه هر كه ايشان را شناخت ، ترا يافت ، و هر كه ترا يافت ، ايشان را شناخت .
الهى ! تو آيينى و دوستان تو آينه ، آيين را در آينه بتوان ديد هر آينه .
الهى ! به توبهام پشيمانم ، همانم دان كه نو مسلمانم .
الهى ! اگر عبد الله را نمىنگرى ، خود را مىنگر ، آبروى عبد الله پيش دشمن مبر !
كريما ! امانت عرضه كردى ، بگريخت كوه ، چون است كه امانت بهره من آمد ، تجلّى بر كوه ؟
الهى ! عيب و آزار من مجوى ، كه آب كرم باز استد از جوى .
قصه دوستان دراز است ، زيرا معبود بىنياز است .
الهى ! جمال تراست ، باقى زشتند ، زاهدان مزدور بهشتند .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 28
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٢٨