بو جهل از كعبه و ابراهيم از بتخانه ، كار عنايت دارد ، باقى همه بهانه .
ابراهيم را چه زيان كه پدر او آزر است ؟ آزر را چه سود كه ابراهيم او را پسر است ؟
نور در طاعت است اما كار به عنايت است .
آنجا كه عنايت خدايى باشد * فسق آخر كار پارسايى باشد
و آنجاى كه قهر كبريايى باشد * سجاده نشين ، كليسيايى باشد
الهى ! اگر با تو سازم ، گويى كه ديوانه است ، و اگر با خلق در سازم ، گويى كه بيگانه است .
الهى ! رهى به طاعت فرمودى و با آن نگذاشتى ، و از معصيت نهى كردى و بر آن داشتى .
الهى ! فرمايى كه بجوى و مىترسانى كه بگريز ، مىنمايى كه بخواه و مىگويى بپرهيز .
الهى ! گريخته بودم ، تو خواندى ، ترسيده بودم ، برخوان لا تقنطوا تو نشاندى ، ابتدا مىترسيدم كه مرا بگيرى به بلاى خويش ، اكنون مىترسم كه مرا بفريبى به عطاى خويش .
الهى ! به اوّلم نواختى به آخرم باز پس انداختى .
الهى ! علمى را كه خود افراشتى ، نگونسار مكن ، چون در آخر عفو خواهى كرد ، در اول شرمسار مكن .
تنى دارم كه بار خدمت بردارد ، دستى ندارم كه تخم دولت بكارد ، چشمى دارم كه هر زمان فتنهاى آرد .