تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
الهى ! اگر يك بار گويى كه « اى بنده من » از عرش بگذرد خنده من . اى جامع هر پراكنده ، و اى رافع هر سر افكنده ، و اى چاره هر بيچاره ، و اى جامع هر آواره ، اى آن كه غريبان با تو راز كنند ، و يتيمان بر تو ناز كنند ، كاشكى عبد الله خاك شدى ، تا نامش از دفتر وجود پاك شدى . الهى ! مكش اين چراغ افروخته را ، و مسوز اين دل سوخته را ، و مدر اين پرده دوخته را . چون سگى را بر آن دربار است ، عبد الله را با نوميدى چه كار است ؟ الهى ! ما را پيراستى چنان كه خواستى . الهى ! نه خرسندم نه صبور ، نه رنجورم نه مهجور . الهى ! تا با تو آشنا شدم ، از خلايق جدا شدم ، در جهان شيدا شدم ، نهان بودم پيدا شدم .
دى آمد و هيچ نامد از من كارى * و امروز زمن گرم نشد بازارى
فردا بروم بى خبر از اسرارى * نا آمده به بدى از اين بسيارى
زنده نشدم تا نسوختم ، دانى كه اين جامه نه من دوختم . يكى در غرقاب زيادت متقاضى ، ديگرى در تشنگى به قطره آبى راضى .
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى — صفحة 27 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )