الهى ! اگر يك بار گويى كه « اى بنده من » از عرش بگذرد خنده من .
اى جامع هر پراكنده ، و اى رافع هر سر افكنده ، و اى چاره هر بيچاره ، و اى جامع هر آواره ، اى آن كه غريبان با تو راز كنند ، و يتيمان بر تو ناز كنند ، كاشكى عبد الله خاك شدى ، تا نامش از دفتر وجود پاك شدى .
الهى ! مكش اين چراغ افروخته را ، و مسوز اين دل سوخته را ، و مدر اين پرده دوخته را .
چون سگى را بر آن دربار است ، عبد الله را با نوميدى چه كار است ؟
الهى ! ما را پيراستى چنان كه خواستى .
الهى ! نه خرسندم نه صبور ، نه رنجورم نه مهجور .
الهى ! تا با تو آشنا شدم ، از خلايق جدا شدم ، در جهان شيدا شدم ، نهان بودم پيدا شدم .
دى آمد و هيچ نامد از من كارى * و امروز زمن گرم نشد بازارى
فردا بروم بى خبر از اسرارى * نا آمده به بدى از اين بسيارى
زنده نشدم تا نسوختم ، دانى كه اين جامه نه من دوختم .
يكى در غرقاب زيادت متقاضى ، ديگرى در تشنگى به قطره آبى راضى .