الهى ! ظاهرى داريم شوريده ، باطنى داريم در خواب ، سينهاى داريم پر آتش ، ديدهاى داريم پر آب ، گاه در آتش سينه مىسوزيم و گاه در آب چشم غرقاب ، و اليك المرجع و المآب .
يكى را همت بهشت و يكى را دوست ، فداى اويم كه همتش همه اوست .
هر كه را مرغ او در جان بياراميد ، هر چه جز مهر او بود از آشيان برميد .
طالب دنيا رنجور ، و طالب عقبى مزدور ، و طالب مولى مسرور .
گل بهشت در پاى عارفان خار است ، جوينده مولى را با بهشت چه كار است ؟
اگر دست همت عارف به حور بهشت باز آيد ، طهارت معرفت او شكسته شود ، و اگر درويش از اللّه جز اللّه خواهد ، در اجابت بر وى بسته شود .
بهشت اگر چه عزيز است ، از كم يافتن است ، بهشت خواستن آبروى كاستن است .
اگر چه مشك اذفر خوش نسيم است * دم جان بخش چون بويت ندارد
مقامى سخت دلخواه است فردوس * و ليكن رونق كويت ندارد
اى عزيز ! بهشت و دوزخ بهانه است ، مقصود خداوند خانه است .
اى بهشت ! سرّ تو ندارم ، مرا دردسر مده ، اى دوزخ ! تن تو ندارم ، از خود خبرم مده .