كرامات تو گر در خود نمايىست * تو فرعونى و اين دعوى خدايىست
كسى كو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى
همه روى تو در خلق است زنهار * مكن خود را بدين علت گرفتار
چو با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ يك ره نسخ گردى
مبادا هيچ با عامت سر و كار * كه از فطرت شوى ناگه نگونسار
تلف كردى به هرزه نازنين عمر * نگويى در چه كارى با چنين عمر
به جمعيت لقب كردند تشويش * خرى را پيشوا كرده زهى ريش
فتاده سرورى اكنون به جهّال * ازين گشتند مردم جمله بدحال
نگر دجّال اعور تا چگونه * فرستاده است در عالم نمونه ؟
نمونه باز بين اى مرد حسّاس * خر او را كه نامش هست جسّاس
خران را بين همه در تنگ آن خر * شده از جهل پيش آهنگ آن خر
چو خواجه قصه آخر زمان كرد * به چندين جا ازين معنى نشان كرد