تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
چكد اندر دهانش قطره‌اى چند * شود بسته دهان او به صد بند
رود با قعر دريا با دلى پر * شود آن قطره باران يكى درّ
به قعر اندر رود غواص دريا * از آن آرد برون لؤلؤى لالا
تن تو ساحل و هستى چو درياست * بخارش فيض و باران علم اسماست
خرد غواص آن بحر عظيم است * كه او را صد جواهر در گليم است
دل آمد علم را مانند يك ظرف * صدف با علم دل صوت است يا حرف
نفس گردد روان چون برق لامع * رسد زو حرفها بر گوش سامع
صدف بشكن برون كن درّ شهوار * بيفكن پوست مغز نغز بردار
لغت با اشتقاق و نحو با صرف * همى گردد همه پيرامن حرف
هر آنكو جمله عمر خود در اين كرد * به هرزه صرف عمر نازنين كرد
ز جورش قشر سبز افتاده در دست * نيابد مغز هر كو پوست نشكست
بلى بىپوست ناپخته است هر مغز * ز علم ظاهر آمد علم دين نغز