همان معنى كه گفتى در بيان آر * ز عين علم در عين عيان آر
نمىديدم در اوقات آن مجالى * كه پردازم به دو از ذوق حالى
كه وصف آن بگفتوگو محالست * كه صاحب حال داند كان چه حالست
ولى بر وفق قول قايل دين * نكردم رد سؤال سايل دين
پى آن تا شود روشنتر اسرار * در آمد طوطى نطقم به گفتار
به عون و فضل و توفيق خداوند * بگفتم جمله را در ساعتى چند
دل از حضرت چو نام نامه درخواست * جواب آمد به دل كاين گلشن ماست
چو حضرت كرد نام نامه گلشن * شود زان چشم دلها جمله روشن