تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
بر آن طبعم اگر چه بود قادر * ولى گفتن نبود الّا به نادر
به نثر ار چه كتب بسيار مىساخت * به نظم مثنوى هرگز نپرداخت
عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر ظرفى درون معنى نگنجد
معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد
چو ما از حرف خود در تنگنائيم * چرا چيزى دگر بر وى فزائيم
نه فخر است اين سخن كز باب شكر است * به نزد اهل دل تمهيد عذر است
مرا از شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطّار نايد
اگر چه زين نمط صد عالم اسرار * بود يك شمّه از دكان عطّار
ولى اين بر سبيل اتفاق است * نه چون ديوار فرشته استراق است
على الجمله جواب نامه دردم * نبشتم يك بيك نه بيش و نه كم
رسول آن نامه را بستد به اعزاز * وز آن راهى كه آمد باز شد باز
دگر باره عزيزى كارفرماى * مرا گفتار بر آن چيزى بيفزاى