تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
قديم و محدث از هم چون جدا شد * كه اين عالم شد آن ديگر خدا شد
دو عالم ما سوى الله است بىشك * معين شد حقيقت بهر هر يك
دويى ثابت شد آنكه اين محال است * چه جاى اتصال و انفصال است
اگر عالم ندارد خود وجودى * خيالى گشت هر گفت و شنودى
تو ثابت كن كه اين و آن چگونست * و گرنه كار عالم باژگونست
چه خواهد مرد معنى زان عبارت * كه دارد سوى چشم و لب اشارت
چه جويد از سر زلف و خط و خال * كسى كاندر مقاماتست و احوال
شراب و شمع و شاهد را چه معنى است * خراباتى شدن آخر چه دعوى است
بت و زنّار و ترسايى درين كوى * همه كفر است ورنه چيست برگوى ؟
چه مىگويى گزاف اين جمله گفتند * كه در وى بيخ تحقيقى نهفتند
محقق را مجازى كى بود كار * مدان گفتارشان جز مغز اسرار
سخن‌هاى حسينى حسب حالست * ز بهر امتحانش اين سؤالست