381 . و از نازكى امر او را محل خطاب كرد
382 . زيرا كه لقمهء با حلاوت و جام مالامال زلال محبّت و صافى شراب معرفت در قدح فرح از شرابخانه و سقاهم آن مهتر و سرور را پياپى بود
383 . اگر
384 . وقت تيره كند
385 . باز ايست تا وقت تو خوش بود
386 . اگر از غبار تن پاك شوى
387 . قدست اسراره
388 . راست
389 . خشك سالى بود ، موسى صلوات الرحمن عليه
390 . در يك ديگ آب و خاك و تخم بنه در زير او آتش در زن و در يك ديگ ديگر تخم بىآب و خاك بنه و آتش درگير
391 . او همچنان كرد
392 . رسته نشد
393 . روياننده منم
394 . بىميانجى زمين و آسمان
381 . بارگى امر او را محل خطاب كردند
382 . زيرا كه لقمهء با حلاوت حلال از جام مالامال زوال محبّت و شراب صافى معرفت در قدح فرح از شرابخانهء
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
جز بدست آن مهتر و سرور با دوستان دوستكامى نتوان خورد .
383 . پس اگر
384 . وقت صافى تيره كند
385 . دست بدار و بازايست تا وقت تو خوش شود
386 . زغبار نفس اگر پاك شوى
387 . قدس الله اسراره
388 . را بود
389 . نقل است كه خشك سالى بود در زمان موسى عليه السلام
390 . در يك ديگ آب و خاك و تخم بنه و در يك ديگ تخم بىآب و خاك و آتش درگير و در زير آن
391 . موسى عليه السلام چنان كرد
392 . نرست و سبز نشد
393 . رويانندهء نبات منم
394 . بىميانجى و واسطهء آب و خاك و زمين و آسمان