414 . دست
415 . و بداند كه دستى را كه به غير او دراز كردم ، آن را چه شد
416 . ندارد
417 . ندارد
418 . اگر دل به طمع اخبار و گفتار ايشان به غير وى ميل كند . . .
419 . از مراد تهى كند .
420 . اما آن حكمت كافر را
421 . حراست
422 . و در سراير حق بغيوب
423 . و از ديدهء عيوب ديگران ، بديدن عيوب مشغول شود
424 . تا نفس و هوا را بر وى دسترس نماند
425 . بيت
426 . ز غيبت
427 . روزه را گر نهادهء تو اساس
428 . يحيى معاذ
429 . رحمة الله عليه
430 . نار شهوت
414 . دست ديگر
415 . و بداند كه دست به غير دوست دراز كردن ، سزايش اين است
416 . بيت :
راه گم كرده سزاى تو اين است * دوستى نشناختى جزاى تو اين است
417 . دستى كه به طمع به غير او دراز كردم ، بريده شد
418 . اگر دل به طمع غير او ميل كند . . .
419 . از مراد و هوى تهى كند
420 . اما كافر را آن حكمت
421 . حراثت
422 . و در سراير حق
423 . و از ديد عيوب ديگران ، بديد عيوب خود مشغول شود
424 . تا شيطان و نفس را بر وى دست رسى نباشد
425 . مثنوى
426 . غيبت
427 . روزه گر زانكه مىنهى تو اساس
428 . ذوالنون مصرى
429 . عليه الرحمه
430 . نار شهوات نفس