كردهام و معنى اين آنست كه هركرا حق تعالى دوست گرفت گناه او را زيان ندارد . يعنى از وى عفو كند و توبه دهد . نه آنست كه او را گناه نباشد . اما چون عفو شد و توبه كرد از آن ضررى به او رسد . اما هرگز مرشد را به اين صفتها نداشته است كه گنه كند و بازخواست نبيند . چه مرشد مىبايد كه از ذنوب محترز باشد تا متابعت او روا باشد . هرچند كه معصوم نبوده باشد .
و ديگر پرسيدند كه مولانا رومى چون كسى بوده ؟ ! فرمود كه :
خوش كسى بوده ، هرچند كه از سخنهاى او نشان استقامت و تمكين نيافتم . اما خوش وقتى داشته است . و من هرگز سخن او نشنودم كه وقت من خوش نشده است . و از وى روايت كردهاند كه روزى پيش مولانا سراج الدين قونوى بود و او صاحب صدر و بزرگ آن وقت بوده و با او نيك نبوده . تقرير كردند كه مولانا گفته است كه : من با هفتاد و سه مذهب يكىام . چون صاحب غرض بود خواست كه مولاناى را برنجاند و بىحرمت كند . يكى را از نزديكان خود كه دانشمندى « 1 » بزرگ بود بفرستاد كه بر سر جمع از مولاناء روم بپرس كه چنين گفتهيى ؟ ! اگر اقرار كند او را دشنام بسيار ده و برنجان . آنكس بيامد بر مولانا ، سؤال كرد كه : شما چنين گفتهايد كه من با هفتاد و سه مذهب يكىام ؟ ! گفت : گفتهام . آنكس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز كرد . مولانا بخنديد و گفت : با اينكه تو مىگوئى هم يكىام . آنكس خجل شد و بازگشت و مرا اين سخن از وى بسيار خوش آمده .
هامش
( 1 ) . در نسخه ( دانشمند ) .