تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهل مجلس ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
ماضى و مستقبل دشوارست مشخص كردن ، آخرت را نيز از دنيا همان‌قدر دور مىدارد كه حال را از ماضى و مستقبل ، مادام كه دنيا باقيست حال در ميان ماضى و مستقبل پنهانست ، و آدمى خود همان حال بيش ندارد ، براى آنكه در هر نفسى گذشته آدمى را هيچ حيوة نيست و وجود نيست و در هر نفسى ناآمده همچنين . و اين نفس حال چنان لطيفست كه مشخص نمىتوان كرد يا در رفتن ، يا در آمدن . پس حيوة دنيا نگر كه چه اندك باشد كه مشخص نمىشود و از اينجاست كه حق تعالى آن را متاع خوانده است و متاع در عرب آن را گويند كه طعام همىخورند « 1 » و كاسبه بليسند ، بر كنار كاسه چيزكى بماند آن را متاع گويند و هر چيز كه از خير و شر كه در آخرت به تو رسد در آن نفس حاصل مىتوان كرد و آن‌چنين نفس را مبارك داند كه آن را ضايع نكند « 2 » كه در بهشت هر نعمتى كه هست از انفاس اوست كه به رضاى حق بوده است و مرا واقعات رابعه قبتيه بسيار خوش آمده ، يكى آنست كه گفت : يك نوبت در غيب بهشت بر من عرضه كردند و آنچه حصه من بود در آنجا طوافى مىكردم و درختان آنجا همه از زر و جواهر بود ناگاه بر درختى مىبينم كه رشته مرواريد است و از آنجا يك مرواريد كم است و مانند رخنه مىنمايد و از درختى برگى چند افتاده است و آن نيز نقصان مىنمايد . من مىگويم : يا ليت كه آن مرواريد و آن برگها بر جاى خود بودى . مىشنودم كه كسى مىگويد كه : اكنون بر جاى خود بود تا تو به‌خاطر بگذارانيدى كه خادمه فلان كار كرده است يا نه از جاى خود بيفتاد . چون از واقعه بازآمدم دانستم كه مضرت غفلت چنين است . و يك نوبت ديگر آنست كه خود را در صحرا مىديدم كه در آن صحرا همه آوند بود ، بعضى پر از شهد و
هامش
( 1 ) . در نسخه ( نمىخورند ) . ( 2 ) . در نسخه ( نكنند ) .