كرده است از بركات آن تجارت است .
شبهاى جمعه جلسهء تفسير داشت جمعى از خصّيصين از آن محضر مبارك خصوصى بهره مىگرفتند ، و اين بنده نيز افتخار شركت داشت .
در احياى معارف حقّه كوشا بود گاه به تفسير و گاه به تحرير و گاه به تدريس .
سبحان اللّه از اوّل تا آخر كليّات ديوانش و در همهء تأليفاتش يك كلمه لغو نمىيابى . ديوانش از فاتحه تا خاتمه شور و نوا و سوز و گداز است خدا گواه است كه محضرش نيز همچنين بود .
بيش از ده سال با او حشر داشتم يك كلمهء ناروا و يك حرف ناسزا و يك جمله بيهوده از او نشنيدم چه گريهها و زارىها از او ديدم ، و چه اندرزها از او به يادگار دارم . و چه خاطرات و چه حالات و چه و چه و . . . .
كلمهء فحش او « خواهرنامرد بود » مىفرمود : خواهرنامردها چه مىكنند . و يا فلان خواهرنامرد چه گفت . بارها با تبسّم مىفرمود : فحش من خواهرنامرد است . و اين بنده جز تلفّظ به اين لفظ فحش هيچ فحشى دربارهء كسى از او نشنيدم . مىفرمود : بعد از مرگ ما تأليفات و اشعار ما قدر و قيمت پيدا مىكنند .
در قانون شيخ الرّئيس دست داشت و در طهران آن را تدريس مىكرد . طبعش بسيار لطيف بود . از طلعت ديوانش فروغ انّ من الشّعر لحكمة ساطع است ، و از طلاقت بيانش شروق انّ من البيان لسحرا طالع . نازكى اشعارش خود برهان ناطق است ، و تقريظ مرحوم ملك الشّعراى بهار كه در ابتداى نغمهء عشّاق ثبت است شاهدى صادق .
اين بنده گويندهاى را از معاصرين نمىشناسد كه آن همه مضامين رفيع حكمت و معانى منيع عرفان را به اين سبك روان به رشتهء نظم كشيده باشد لذا با هيچ يك از دواوين معاصرين جز به ديوان درج درر حقائق الهى خو نكرده است .
دقيقههاى معانيش در سواد حروف * چو در سياهى شب روشنى پروين بود
و خود از طراوت گفتار نغز پر مغزش لذّت مىبرد كه مىفرمود :
سخن مدّعيان نغز و لطيف است ولى * غير شعر تو الهى دل ما نگشايد