اين غزل را بسرود :
اى شيخ مزن طعنه به گفتار الهى * ذوقى طلب از جذبه اشعار الهى
هرنكته كه در نظم الهى است حديثى است * از دفتر معشوق و ز انوار الهى
افروخته جان ز آتش عشق است و عجب نيست * روشن دلى از شمع شرربار الهى
هرمرغ زند نغمهاى از شوق در اين باغ * آيد به تفرّج سوى گلزار الهى
گر طعنه زند صوفى و گر شيخ نرنجيم * غافل بود از مخزن اسرار الهى
از مردم آزاده و ارباب صفا پرس * لطف سخن و طبع گهربار الهى
هرعالم ربّانى و هرصوفى صافى است * پاك از حسد و شيد بود يار الهى
راز دلم از نالهء جانسوز توان يافت * گر بشنوى آهنگ دل زار الهى
من ذرّه خورشيد تو اى شاهد غيبم * با عشق تو افتاده سر و كار الهى
البته هركسى محسود اين و آن نمىشود مگر شخصيّت بارزى باشد . اين خود دليل بر علوّ مقام محسودين است .
در كتاب شريف كافى ثقة الإسلام كلينى اعلى اللّه تعالى مقاماته درباره ائمهء اطهار عليهم السّلام بابى است به عنوان « باب انّهم المحسودون الذين ذكرهم اللّه تعالى » .
و در اين باب كلينى به اسنادش روايت مىكند : عن الكنانى قال : سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
فقال : يا