1116 / 4 پس مركب دوات با دوات نظير مرتبهء امكان است با آنچه از ممكنات كه در بردارد ، يعنى دوات نظير مرتبه است و مركب دوات نظير نفس رحمانى است در آن ، و ذهن متكلم و سخنگو و علمش در سخن گفتن نيز مرتبه امكان است ، و اين به واسطهء احاطهء حق است از حيث وجود و علم ؛ به آنچه كه در مرتبهء امكان مىباشد ، انسان هم همينطور به آنچه در دوات و ذهن است - از جهت اظهار و آشكار نمودن - احاطه دارد . سپس ( گوييم : ) حقايق ممكنات در مرتبهء نفس رحمانى و تجلى احدى مانند حروف پنهان در دواتاند و علم سخنگو و ذهن او وارد شدن كثرتى است كه از هسته خرما در آن حاصل مىآيد « 1 » ، و پيغمبر صلى الله عليه و آله بدان اشاره كرده و فرموده : خدا بود و با او چيزى نبود ، يعنى بالفعل نبود . سپس ( گوييم : ) كاغذ و نفس و صوت ؛ نظاير انبساط و گسترش نور وجودى عام است كه به نام رقّ منشور و نور مرشوش ( تابيده شده ) ناميده مىشود ، و انبساط اين نور عبارت است از پخش كاغذ و تابش نور ، و آنچه در كاغذ نوشته مىشود و در مخارج از صوت تعيّن مىيابد ؛ مانند صور معلوماتى هستند كه در وجود خارجى تعين يافتهاند ؛ يعنى داخل در تحت وجوداند ؛ نه آنچه كه بوى وجود را نشنيده .
1117 / 4 سپس ( گوييم : ) نوشتن و گفتن ( كتابت و قول ) نظير ايجاد و ظاهر كردن است ، و اين يا به واسطهء نفس رحمانى احدى است كه تعيناتش به « كن - باش » ظاهر است ، چون دانسته شد كه هيچ ظهورى جز به واسطهء نور وجود عام نمىباشد كه به ذات خود احدى است و به سبب تعلقات ايجاديش - كه در شرع از آن تعبير به « كن » مىشود - متعين مىباشد ، و اين همان سبب حقيقى براى ظهور است كه شامل كتاب مسطور ( نوشته شده ) مىباشد ، و يا به واسطهء قلم اعلا كه واسطهء بين حق تعالى و بين كون و وجود است ؛ ولى به گونهء شرط بودن براى آمادهسازى و فيض ؛ نه به سبب علّت بودن - چنان كه فلاسفه مىپندارند - از اينروى جز ثبوت حكم نفس رحمانى و سريان آن را در مراتب و فراگيرى حكمش را نبخشيد ، و اين همان سبب عادى است و اعتقاد شرعى بر اين پايه استوار است ، و از آن جهت نوشتن و گفتن
هامش
( 1 ) - مراد نخلها و خرماهاى فراوانى است كه بالقوه در يك هسته خرما وجود دارد ، همينطور حقايق ممكنات در نفس رحمانى موجوداند . م