586 / 4 ابن مسرّهء جبلى گويد : اسرافيل و آدم خاص صوراند و جبرئيل و محمد خاص ارواحاند و ميكائيل و ابراهيم خاص ارزاقاند و رضوان و مالك خاص و عدو وعيد ( نويد و بيم ) اند ، و خداوند سبحان اين فلك را به فرشتگان طواف كنندهء به دور آنكه فرشتگان واهباتاند آباد داشته ، و اينجا مقام اسرافيل است ، و آنان دهانهء صور ( اسرافيل ) اند ، و از اينجا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى قلمهاى فرشتگان را بر روى لوح شنيد و اينجا بود كه رفرف فرود آمد ( و يا رفرف را رها كرد و يا اينجا وقوف فرود آمد - به اعتبار نسخه بدلهاى مختلف ) و از اينجا است كه حال فنا بر او غالب گشت و از عالم تركيب تجرّد و رهايى يافت و اينجا بود كه به صداى على بن ابى طالب عليه السلام ندا داده شد كه : بايست ! پروردگارت نماز مىكند ، سپس بر او اين ( آيه ) تلاوت شد كه :
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي
عليك
[ عَلَيْكُمْ ] وَ مَلائِكَتُهُ
، يعنى : او و فرشتگان او بر تو درود مىفرستند ( 43 - احزاب ) و آن يكى از حجابهاى سهگانه است كه بين اهل بهشت و بين حق - وقتى براى مشاهده گرد آمدند - افتاده مىشود ، و دو فلك بعد از ايناند .
587 / 4 گويد « 1 » : سپس فلك ديگر را به گردش درآورد و آن را كرسى ناميد ، اين فلك در داخل و فضاى عرش مانند حلقه ( انگشترى ) است كه در بيابانى افتاده باشد ، و بين اين دو فلك عالم هباء را آفريد و كرسى را به فرشتگان و مدبّران آباد كرد و ميكائيل را در آن مكان و جا داد « 2 » ، و قدمان ( دو گام ) دلالت بر آن دارد ، پس كلمه در عرش يكى است - چون آغاز عالم تركيب است - و براى آن در كرسى دو نسبت ظاهر گشت ؛ چون فلك دوم است ، لذا در وجود از آن دو تعبير به قدمان شده است ، و از اين دو فلك شكلهاى عجيب و شگفتى در عالم امكان و اركان ( عنصرى ) پديد مىآيد ، و خرق عادات ( خلاف معمول ) از اين دو عالم پديدار مىشود و در دو عالم ظاهر مىگردد : يكى در عالم خيال - چنانكه خداوند مىفرمايد :
يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى
، يعنى : از اثر جادوى ايشان به خيال او ( موسى ) رسيد كه ريسمانها و عصاهايشان راه مىرود ( 66 - طه ) - و ديگرى در عالم حقيقت است ؛ مانند معجزات و
هامش
( 1 ) - يعنى سخن ابن مسرّهء جبلى تمام شد و شيخ كبير رضى الله عنه در كتاب عقلة المستوفز مىگويد . م
( 2 ) - يعنى مقام ميكائيل اينجا است . م