473 / 4 سپس ( گوييم : ) نسبتهاى اسمائى الهى به حسب خود ؛ آنها را - به واسطهء تركب و به هم پيوستن - تركب و استوارى بخشيده و مركّب آمادهء آن مىشود كه بدان نشأهء روحانى - يعنى نفس رحمانى - را بيابد ، بدين امر اسماء ديگرى تعيّن مىيابند كه ارواح و روحانيّات را - براى پديد آمدن صور مثالى - تركّب و استوارى مىبخشند ، البته اين در صورتى است كه توجه آنها ( اسماء ) به سوى مظاهر مثالى خودشان باشد ، پس هر موجود حسّى در ذوق تحقيق مشايخ ( يعنى مقام مكاشفه ) داراى روحانيتى است ؛ و هر موجود مثالى و يا نورانى داراى ماده و صورتى است كه سزاوار و درخور مرتبهء اويند ، چون موجودات در واقع صور تجليات الهى نفسى رحمانىاند ، بنابراين تجرد روح و يا عالم مثال از مادهء جسمى است - نه از مطلق ماده - و تفاوت بين مراتب كلى و يا جزئى به واسطهء تفاوت نسبتهاى تعينى مىباشد كه به اعتبار امتياز نسبى آنها از ذات وجود و انتسابشان به قوابل ؛ خلق ناميده مىشود ، و موجوديت آنها انتسابشان به آن ( وجود ) است و بودنشان صفات و صور نسبتهاى آن ( وجود ) است ، و همينطور تباين و جدايى آنها به واسطهء تباين تعينات است .
474 / 4 اما تعيّنات جزئى نسبت به ماهيت متعين كلى ؛ نسبتها و صفات است به تعين كلى آن ، و هيچ مباينت و مخالفتى بين صفت و موصوف نيست ؛ پس اجتماع آن دو جايز است ؛ اگرچه در صدق خارجى باشد .
475 / 4 بارها اثبات و بيان شد كه هر غير متعيّنى به تعيّنى از تعيّنات در ذات خودش ؛ وقتى كه آن تعيّن و احكامش بدان الحاق مىشود داراى دو وجه و دو اعتبار مىگردد .
476 / 4 يكى از آن دو حال الحاق آن تعيّن و احكام آن بر غير متعيّن در ذات خودش ؛ و منزّه بودنش از آن در ذات خودش مىباشد .
477 / 4 و دومى اينكه : وى متصف به آن تعيّن و احكامش بوده ؛ ولى نه در ذات خودش ، بلكه از جهت آن مظهر كه به نام جمع بين تشبيه و تنزيه ناميده مىشود و در آن حقيقتا جمع بين توحيد ذاتى و وصفى و فعلى مىباشد ، بدين جهت است كه تمامى افعال - حتى افعال اختيارى - از جهت خلق - نه جبر - به حق تعالى نسبت داده مىشود ، چون آن دو ( جبر و اختيار ) موقوف بر توجه از جهت مظاهر است ، و گرنه بطلان شرايع لازم مىآمد . و به واسطهء
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص٤٥٣